{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:

باران احمق

این است معنی مادر
دیدگاه ها (۶)

مادر بودن سخت ترین و پرمشقت ترین کار دنیا است که تا آخر عمر...

به دنیا آمد تا دختر کسی شود، ازدواج کرد تا همدم کسی شود، بچه...

تا الان هرگز نتونستم بفهمم احساسم نسبت به شب چیه! هم عاشقشم!...

گفتم: خسته ام…. گفتی: لا تقنطوا من رحمة الله…از رحمت خدا ناا...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سناریو کازوتورا درخواستی

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط