{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" Win on love"

" Win on love"
Love wins in the end?
Part:14
تهیونگ: اگه میخوای برادرتو نجات بدی آخرین راهت اینه بیای زیر من. می‌دونی که از هممون آسیب پذیر تره
با سردی تمام گفت.
کوک حرفی نزد. سکوت کرد. اما شاید همون سکوت آغازی برای زندگی جدید بود....
نزدیک نهار بود. یونگی پیشنهاد داده بود که از بیرون نهار و سفارش بدن. برای همین هر کدوم یه جای خونه نشسته بودن و منتظر غذا بودن. کوک ساکت تر شده بود. انگار در گیر جنگ داخلی بین خودش و غرورش بود..
. جیمین نگاهی به کوک کرد
جیمین:چیشده؟ به چی فکر میکنی؟
کوک نگاهی به جیمین کرد و لبخند ملایمی و روی لبهاش جای داد
کوک:یکم بدن درد دارم خستم.
جیمین: بازم بازوت درد می‌کنه.؟ دکتر گفته بود نباید فشار بهش بیاری.
تهیونگ نگاهی به کوک انداخت.
کوک: اره داره اذیتم می‌کنه.
جیمین: بعد نهار یه حموم آب گرم بگیر باشه ؟
فلش بک به شب..
آب روی تن ورزیدش می‌ریخت. انگار افکار بهم ریختش دیگه مرتب شده بودن و تصمیم نهایی رو گرفته بود.
نمیدونست چرا باید اینکارو بکنه. فقط میدونست باید از جیمین مراقبت کنه چون بجز اون کسیو نداره..
حوله ای پوشید و بیرون آمد. به تهیونگی که دراز کشیده بود نگاه کرد.
تهیونگ بلند شد که بره تا کوک لباسشو عوض کنه. اما کوک قسمتی از لباسشو درحالی که سرش پایین بود گرفت.
کوک:بمون..
تهیونگ نگاهی به کوک کرد.
تهیونگ: تصمیمتو گرفتی؟
کوک:آهوم..
تهیونگ نزدیک شد و دستشو زیر باسن گرد و خوش فرم گذاشت و ....

پارت بعدی اسماتهههه هاهاهاهااا
بچها من فعلا تو موقعی که تعداد پستام سی تا نشه بدون شرط میزارم و روی سه تا پارت میزارم . دوتا win on love و یدونه why we رو مود خوب باشم بیشترم میزارم..
حمایت یادتون نرهههه
💝💝
دیدگاه ها (۲۷)

" Win on love"Love wins in the end?Part:15بشتابید به سوی کام...

″Why we″His eyes are still shiningPart:3تهیونگ:شام خوردی؟کوک...

″Why we″His eyes are still shiningPart:2کوک:بازومو ول کن خوا...

" Win on love"Love wins in the end?Part:13برای تهیونگ رویایی...

" Win on love"Love wins in the end?Part:3یونگی:سر برادرت‌. ک...

" Win on love"Love wins in the end?Part:9دستشو روی پتو گذاشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط