p11
م.ا:من مادر ا.ت ام برو کنار تو کی هستی دیگه
چانگبین:ام ما همگروهیاشیم
م.ا:8 تا پسررررر؟؟؟ ا.ت کدوم گوریهههه*عصبانی
هیونجین:*تا صداشو شنید فیلمو استپ کرد دویید سمت در* ا.ت جاییه که باید باشه فرمایش؟
م.ا:مرت*یکه گم*شو اونور ببینمممم با دخترم چیکار کردین(مر*تیکه جد و آبادته زن*یکه...)
هیونجین:اولا ما که از گل نازک تر بهش نگفتیم اون شما بودین که اذیتش کردین دوما چیشده یادش افتادی موقعیکه میخواستی بندازیش بیرون سراغشو نمیگرفتی
م.ا:به تو چهههه برو کنارررر ا.ت دخترم
هیونجین:متاسفم نمیتونم بزارم ببینیش خوش اومدین خانمممم...
..............
ویو ا.ت:
مامان .... مامانم بود؟ ام امکان نداره... ولی ولی خودشه دوباره صدای داد شنیدم نه نه من حالم نباید بد شه نه حداقل الان نه... هیونجین داشت ازم طرفداری میکرد... باید میرفتم و یه بار واسه همیشه حرفامو بهش میزدم داشتم میرفتم ولی دوباره اون سردرد لعنتی... گندش بزنن آخه الان؟؟ نشستم رو زمین و کل اون اتفاقا از جلو چشمم رد شدن ولی ا.ت پاشو پاشو الان وقتشه... میتونستم صدای بقیرو بشنوم که دارن بهم میگن خوبی؟ ولی باید همچیو تموم کنم
ا.ت:آب ... آب و اون قرصرو... بدین زود...
چان:باشه باشه بیا خوبی؟*نگران
وقتی خوردمش جلوی چشمام باز شد و بلند شدم چون حالم خوب شد
سونگمین:ا.ت کجا میری حالت بده
.........
م.ا:گم*شو اونوررررر
ا.ت:*هیونجین و چانگبینو زدی کنار* چیه چی میگی
م.ا:اوووو دخترممممم نمیگی مامانت دلش برات تنگ میشه؟؟ تو بین 8 تا مرد چه گو*هی میخوری هااااا*داد
ا.ت:حداقل هر چی باشن از تو بهترن
م.ا:*میخواست تورو بزنه که هیونجین دستشو میگیره* ولم کنننن
هیونجین:گ*وه نخور
م.ا:اومدم انتقام شوهرمو ازش بگیرممم*داد
هان:اما اون فقط 7 سالش بود*داد
هیونجین:*دید داره حالت بد میشه و گریت میگیره بغلت کرد بردت تو اتاق*
م.ا:*خنده* چیه دوسپسرته؟ امیدوارم بمیرییییی*داد
فلیکس:خ*فه شوو*داد
ادامه داره...
چانگبین:ام ما همگروهیاشیم
م.ا:8 تا پسررررر؟؟؟ ا.ت کدوم گوریهههه*عصبانی
هیونجین:*تا صداشو شنید فیلمو استپ کرد دویید سمت در* ا.ت جاییه که باید باشه فرمایش؟
م.ا:مرت*یکه گم*شو اونور ببینمممم با دخترم چیکار کردین(مر*تیکه جد و آبادته زن*یکه...)
هیونجین:اولا ما که از گل نازک تر بهش نگفتیم اون شما بودین که اذیتش کردین دوما چیشده یادش افتادی موقعیکه میخواستی بندازیش بیرون سراغشو نمیگرفتی
م.ا:به تو چهههه برو کنارررر ا.ت دخترم
هیونجین:متاسفم نمیتونم بزارم ببینیش خوش اومدین خانمممم...
..............
ویو ا.ت:
مامان .... مامانم بود؟ ام امکان نداره... ولی ولی خودشه دوباره صدای داد شنیدم نه نه من حالم نباید بد شه نه حداقل الان نه... هیونجین داشت ازم طرفداری میکرد... باید میرفتم و یه بار واسه همیشه حرفامو بهش میزدم داشتم میرفتم ولی دوباره اون سردرد لعنتی... گندش بزنن آخه الان؟؟ نشستم رو زمین و کل اون اتفاقا از جلو چشمم رد شدن ولی ا.ت پاشو پاشو الان وقتشه... میتونستم صدای بقیرو بشنوم که دارن بهم میگن خوبی؟ ولی باید همچیو تموم کنم
ا.ت:آب ... آب و اون قرصرو... بدین زود...
چان:باشه باشه بیا خوبی؟*نگران
وقتی خوردمش جلوی چشمام باز شد و بلند شدم چون حالم خوب شد
سونگمین:ا.ت کجا میری حالت بده
.........
م.ا:گم*شو اونوررررر
ا.ت:*هیونجین و چانگبینو زدی کنار* چیه چی میگی
م.ا:اوووو دخترممممم نمیگی مامانت دلش برات تنگ میشه؟؟ تو بین 8 تا مرد چه گو*هی میخوری هااااا*داد
ا.ت:حداقل هر چی باشن از تو بهترن
م.ا:*میخواست تورو بزنه که هیونجین دستشو میگیره* ولم کنننن
هیونجین:گ*وه نخور
م.ا:اومدم انتقام شوهرمو ازش بگیرممم*داد
هان:اما اون فقط 7 سالش بود*داد
هیونجین:*دید داره حالت بد میشه و گریت میگیره بغلت کرد بردت تو اتاق*
م.ا:*خنده* چیه دوسپسرته؟ امیدوارم بمیرییییی*داد
فلیکس:خ*فه شوو*داد
ادامه داره...
- ۳.۴k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط