{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گ

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مؤدبانه گفت :
ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلاً توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد : ”مردیکه عوضی! مگه خودت ناموس نداری؟ … می خوری تو و هفت جد و آبادت … خجالت نمی کشی؟ …”

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش های مرد عصبی شود و عکس العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد :
“خیلی عذر می خوام! فکر نمی کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت می برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم!”
مرد خشکش زد … همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد …
دیدگاه ها (۲)

جنگل نفرین شده پارت ۱۴

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 5چند ثانیه...فقط سکوت.هان بدون اینکه نگاهش را...

پارت هشتم — شایعهچند روز بعد، یورا و سوآ دوباره در بازار بود...

غروب...بعد از چای...ات و کوک دوباره به باغ رفتند.نسیم ملایمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط