{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بابا به من رسید، و مویش #سفید شد

#بابا به من رسید، و مویش #سفید شد
صبح مرا دمید، و مویش سفید شد
تکرار روزهای مکافات #روزگار
او پیله ها تنید ، و مویش سفید شد
آن #سبز سر بلند که از سرو می سرود
اخر خودش خمید، و مویش سفید شد
ارام می گذشت #بهار #جوانی‌ش
#پاییز هم رسید، و مویش سفید شد
فریاد های اخر با با بمان و من
بابا نمی شنید ، و مویش سفید شد
اکنون اتاق خالی و مردی به شکل من
با گریه ای شدید ، و مویش سفید شد

#منتظر #یا_مهدی_ادرکنی #تنهایی #دلخوشی #غم
دیدگاه ها (۱)

پارت اول راز خون

پارت آخر | پایانی که ادامه دارد:) چند ماه بعد...بالاخره روزی...

part 1

My Arirang Part 9

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

آن روزهـــــا هر ســایه رنگــش ارغـــوانی بود در گــــاری ِ ...

آنها شروع به خواندن اسامی کسانی که بايد وارد جهنم می شدند ک...

آنها شروع به خواندن اسامی کسانی که بايد وارد جهنم می شدند ک...

آنها شروع به خواندن اسامی کسانی که بايد وارد جهنم می شدند ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط