{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود
ڪه گوشی‌ام لرزید

یڪ پیام آمده بود :
سلام رسیدی...؟!

مدت‌ها بود ڪسی نپرسیده بود
رسیده‌ام یا نه...؟!

چند دقیقه فقط
به همان دو ڪلمه خیره ماندم

عجیب است
گاهی آدم
نه منتظرِ یڪ اعتراف عاشقانه است
نه یڪ جمله‌ی طولانی
فقط دلش می‌خواهد بداند،
جایی در این دنیا،
ڪسی نگرانِ رسیدنش است

خواستم بنویسم:
آره، رسیدم
اما قبل از اینڪه جواب بدهم،
پیام دیگری آمد:
ببخشید، اشتباه فرستادم

لبخند تلخی زدم
برای چند ثانیه، خیال ڪرده بودم
سهمی از نگرانیِ ڪسی رو دارم

برای او نوشتم:
اشڪالی ندارد
فقط اگر روزی
واقعاً خواستی حالِ ڪسی را بپرسی،
بعد از “رسیدی...؟!”
یڪ“خوبی؟” هم بفرست

بعضی آدم‌ها
مدت‌هاست رسیده‌اند،
اما هیچ‌ڪس نپرسیده
حالِ دلشان چطور است

پیامم خوانده شد
اما جوابی نیامد

آن شب فهمیدم،
بعضی اشتباه‌ها
فقط ڪلمات را جابه‌جا نمی‌ڪنند؛
گاهی چند دقیقه به آدم
احساسِ دوست‌داشته‌شدن می‌دهند،
بعد بی‌صدا پسش می‌گیرند.

از آن شب به بعد،
هر وقت دلم برای ڪسی تنگ می‌شود،
به جای اینڪه منتظرِ پیام اشتباهی بمانم،
خودم می‌نویسم:

«سلام رسیدی...؟!»
شاید آن‌طرفِ صفحه،
ڪسی مدت‌هاست
با تمامِ شلوغیِ دنیا،
فقط منتظرِ این باشد
ڪه یڪ نفر یادش ڪند.

منتظرِ یڪ «خوبی...؟»
یڪ «رسیدی...؟!»
یا حتی یڪ «ڪجایی...؟»

گاهی آدم‌ها به معجزه احتیاج ندارند؛
فقط به این احتیاج دارند
ڪه مطمئن شوند
در ذهنِ یڪ نفر،
هنوز فراموش نشده‌اند💌




۱۴۰۵/۶/۲۳



❥︎:。- ❥︎❀༾ atre_khatereh ❀༾❥︎ -:。❥︎

#ڪﺴﮯ_ﺷﺒﻴــﻪ_ﻫﻴـــﭽڪس
#تُوقَشنگ‌ترین‌دلیل‌برا‌ۍِدوستْ‌داشتَنۍ

🍂🧡「#عطر_خاطره 」
دیدگاه ها (۱۷)

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

و ناگهان؛نوبت تو می‌شودو خداونـدبا دستانی سراسر نور،برای توج...

محبتپیوند محڪمی‌ستڪہ فاصلہ نمیشناسدهر ڪجا ڪہ باشےدر #خاطرہ‌ه...

باور ڪن ، هیچ‌ ڪسنخواهد فهمیدمی‌توانی در هر آغوشیڪه بخواهی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط