قسمت پارت
[قسمت⚡10 پارت⚡5]
_دِ لعنتیییی باز شو....... در باز شد با صحنه یی که دیدم دنیا برام جهنم شد سرد شدم داغون شدم عصبانی شدم چشمام شد کاسه ی خون سپهر رو دیدم که دسته ماهتیسا رو روی دیوار محکم گرفته بود دوتا دستاش رو بالای سرش گذاشته بود سرش نزدیک گردن ماهتیسا بود ماهتیسا داشت گریه میکرد دهنشو بسته بود دیگه هیچی به ذهنم نمیرسید داغون بودم هیچی دسته خودم نبود با خشم رفتم سمته سپهر یقش رو گرفتم یه مشت محکم زدم توی صورتش اونم داشت یقش رو از دسته من جدا میکرد محکم داد زدم
_ماهتیسا رو از اینجا ببرید بیرون....... بعدش مامان ماهتیسا ماهتیسا رو گرفت رفتن بیرون یه نگاه به سپهر کردم
_عوضی این چه کاری بود تو کردی به توهم میگن آلفا به توی کثافت به توی حرومزاده...... یه نیش خند زد که من اعصابم بیشتر خورد شد میخاستم کلش رو بکنم گلوش رو گرفتم دوباره داد زدم
_میدونی هرکسی جز من حتی به امگای من فکر کنه چیکارش میکنم..... دوباره خندید
+چیکارش میکنی؟!..... محکم زدمش به دیوار که بیهوش شد میخاستم دوباره بلندش کنم که عموهای ماهتیسا جلوم رو گرفتن
_ببرین بیرون این تن لش رو.... سپهر رو بردن تازه یادم اومد ماهتیسا پایینه تند تند رفتم پایین نگاه به جمع کردم مامان ماهتیسا سرش روی شونه ی پدرجان بود داشت گریه میکرد ماهرخ لباسه کیان رو محکم گرفته بود داشت گریه میکرد منم بدوبدو رفتم سمت شون ماهتیسا رو دیدم داشت موهاش رو میکشد و داد میزد
+ولم کن ولم کن سپهر التماست میکنم ولم کن......با هر کلمه یی که میگفت من داغون میشدم سُر خوردم روبه روی ماهتیسا روی زمین داشت زجه میزد داشت موهاش رو محکم میکشد و گریه میکرد داغون شدم دستش رو گرفتم که داد زد
+ولم کن ولم کن آرسان آرسان کجااایی؟!
_اینجام عزیزم اینجام..... بعدش کشوندمش توی بغلم چهار زانو روی زمین نشستم ماهتیسا رو روی پاهام گذاشتم سرش توی سینم بود چشماش رو بسته بود دستام رو محکم دورش حلقه کردم
_ببخشید ببخشید ماهتیسا ببخشید که نتونستم زود تر بیام....... ماهتیسا پاهاش و دستش و دور کمرم حقله کرد و آروم گفت
+آرسان
_دِ لعنتیییی باز شو....... در باز شد با صحنه یی که دیدم دنیا برام جهنم شد سرد شدم داغون شدم عصبانی شدم چشمام شد کاسه ی خون سپهر رو دیدم که دسته ماهتیسا رو روی دیوار محکم گرفته بود دوتا دستاش رو بالای سرش گذاشته بود سرش نزدیک گردن ماهتیسا بود ماهتیسا داشت گریه میکرد دهنشو بسته بود دیگه هیچی به ذهنم نمیرسید داغون بودم هیچی دسته خودم نبود با خشم رفتم سمته سپهر یقش رو گرفتم یه مشت محکم زدم توی صورتش اونم داشت یقش رو از دسته من جدا میکرد محکم داد زدم
_ماهتیسا رو از اینجا ببرید بیرون....... بعدش مامان ماهتیسا ماهتیسا رو گرفت رفتن بیرون یه نگاه به سپهر کردم
_عوضی این چه کاری بود تو کردی به توهم میگن آلفا به توی کثافت به توی حرومزاده...... یه نیش خند زد که من اعصابم بیشتر خورد شد میخاستم کلش رو بکنم گلوش رو گرفتم دوباره داد زدم
_میدونی هرکسی جز من حتی به امگای من فکر کنه چیکارش میکنم..... دوباره خندید
+چیکارش میکنی؟!..... محکم زدمش به دیوار که بیهوش شد میخاستم دوباره بلندش کنم که عموهای ماهتیسا جلوم رو گرفتن
_ببرین بیرون این تن لش رو.... سپهر رو بردن تازه یادم اومد ماهتیسا پایینه تند تند رفتم پایین نگاه به جمع کردم مامان ماهتیسا سرش روی شونه ی پدرجان بود داشت گریه میکرد ماهرخ لباسه کیان رو محکم گرفته بود داشت گریه میکرد منم بدوبدو رفتم سمت شون ماهتیسا رو دیدم داشت موهاش رو میکشد و داد میزد
+ولم کن ولم کن سپهر التماست میکنم ولم کن......با هر کلمه یی که میگفت من داغون میشدم سُر خوردم روبه روی ماهتیسا روی زمین داشت زجه میزد داشت موهاش رو محکم میکشد و گریه میکرد داغون شدم دستش رو گرفتم که داد زد
+ولم کن ولم کن آرسان آرسان کجااایی؟!
_اینجام عزیزم اینجام..... بعدش کشوندمش توی بغلم چهار زانو روی زمین نشستم ماهتیسا رو روی پاهام گذاشتم سرش توی سینم بود چشماش رو بسته بود دستام رو محکم دورش حلقه کردم
_ببخشید ببخشید ماهتیسا ببخشید که نتونستم زود تر بیام....... ماهتیسا پاهاش و دستش و دور کمرم حقله کرد و آروم گفت
+آرسان
- ۱۵.۲k
- ۱۲ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط