{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمتپارت

(قسمت{11}پارت{3})
_صبح بخیر خانومم....... به درو برش نگاه می‌کرد خیلی بامزه بود بعدش به من نگاه کرد و سرش رو انداخت پایین سرم رو به بالشت تکیه دادم نگاهش میکردم سرخ شد منم بلند بلند خندیدم لباش رو غنچه کرد و دستش رو مشت کرد آروم زد به بازوم هنوز زیر پتو بود روی پاهام نشسته بود دستاش هم روی شکمم بود
_چرا الفات رو میزنی؟!
+همین جوری...پرید بغلم منم بغلش کردم صورتش رو بادستام گرفتم نگاه پر از آرامش بهش کردم لباش رو بوسیدم آرامشو گرمارو حس میکردم همه چیز یادم رفته بود لبام رو جدا کردم سرم رو روی پیشونیش گذاشتم با صدای آروم و پراز بغض بهش گفتم
_ببخشید که مراقبت بودم(اخیییی عزیزم😪)
+ن تخصیر تو نبود اشکال نداره من هنوز دوستت دارم
_منم دوستت دارم منم دوستت دارم عزیزم....... بلند شد و لباس هاش رو عوض کرد منم لباس هام رو عوض کردم رفتیم پایین نمیدونم کی لباس راحتی برامون گذاشته بود آخه هنوز توی ویلا بودیم چمدون هامون هم اونجا بود امروزهم که باید حرکت کنیم سمته شمال
+صبحتون بخیر بچه ها
_(منو ماهتیسا هر دو باهم) صبحه شاهم بخیر...... بعد این کلمه ی هماهنگ همه زدن زیر خنده رفتیم صبحانه خوردیم توی سالن نشسته بودیم
دیدگاه ها (۳)

(قسمت[11]پارت[4])_پدرجان منو ماهتیسا امروز میریم شمال آخه با...

(قسمت {11}پارت{6}) -وای خدای من چقد نازی تو عزیزم وایی چقد ک...

(قسمت{11}پارت{2})_آره مهرداد دیدم امگای کوچولومون بلاخره الف...

[قسمت⚡10 پارت⚡5]_دِ لعنتیییی باز شو....... در باز شد با صحنه...

عشق و اشک پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط