{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان بازگشت عشق

رمان:☄️ بازگشت عشق ☄️


پارت چهار

چاعان:😳لیا
لیا برگشت به پشتش نگاه کرد اما چون نمی دونست کی صداش کرد رفت چاعان افتاد دنبال لیا تا توی خیابون دنبالش کرد اما یعدفه لیا رو گم کرد کلی اشک توی چشای چاعان بود با سرعت برگشت به تالار سریع رفت پیش توانا
توانا:چاعان فکر کردم رفتی
چاعان:لیست لیست مهمونا رو بهم بده😢
توانا:باشه چیزی شده گریه کردی؟🤨
چاعان :نه نه لیست بده
توانا لیست مهمونا رو داد
توانا:حالا برای چی هست
چاعان :فکر کنم بلاخره پیداش کردم

۳سال قبل
توانا و آردا و یاعیز و لیا و چاعان دوست های صمیمی بودن
لیا:سلااااام من اومدم
چاعان:اوووووه پرنسس بلاخره تشف فرما شدن
لیا:هی چاعان 😑 خوب ترافیک بود نتونستم سریع بیام
توانا:من همیشه عاشق دعوا های شما دوتام ولی الان وقت نداریم باید سریع بریم
یاعیز :استاد صالح اومد


پایان پارت ۴
ادامه دارد
نویسنده :خودم
اصکی برای رمان ممنوع
امید وارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۲)

رمان

رمان:☄️ بازگشت عشق ☄️ پارت سهپایان پارت ۳ادامه داردنویسنده:خ...

رمان:☄️بازگشت عشق☄️پارت دورینگ گوشی توانا زنگ خوردتوانا:الو ...

عشقی که یه طرفه شروع شد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط