رمان عشق من و تو
رمان عشق من و تو
ژانر: #طنز #عاشقانه #کلکلی
پارت_۱
خلاصه:
یه پسر داریم
یه دختر
آقا مهندس و خانم مهندس
هر دو خوووووی،مهربون
عااااشق
کل کل دارن
شادی دارن
غم دارن
تمنا یه دختر با شیطنت های مخصوص خودش و غرور به جاش
راشا یه پسر با دل مهربون و پر از عشق
__________
سجاده ی خورشید
با ایه های صبح
عطر گلها رو چید
رنگ خدا شد
ار قله های دور
فواره ای از نور
رو شهر سبز ما
گل کرد و وا شد
سنگینی خوابو از رو نگات بردار با چشمای بیدار دنیا قشنگه
رو پرده ی خورشید
تصویر شهر ما دریای خوبی هاست
دنیا یه رنگه
نسیه ی فردا
وعده ی خالیست
نقدینه ی دیروز تضمین فردا نیست
امروزو دریاب
سکه ی خورشید گنج اعجازه
برق طلای صبح تو چشمای بازه
امروزو دریاب
گردش فلک از یه روز نو روزگار نو میسازه
قدر لحظه ها رو بدون که عمر بی امون داره می تازه
هر کی نون قلبش رو میخوره این تو زندگی یه رازه
از تنور شکرانه میرسد نون سفره ای که بازه
زندگی سلااااام
خورشید روی باااام
راز چشم صبح پشت ابروی اشارست
قاصد امید خوش خبر رسید
هر یه صبح تازه فرصت اغاز دوباره است
عطر یاد خدا رو نن شهر ما تا همیشه موندگاره
عاری از چشم بد باغ ما تا ابد زیر سایه بهاره💓 💓 💓 💓 💓 💓
(مجید اخشابی_زندگی سلام)
بعد سه بار که داشت الارم گوشیم تکرار میشد
لطف کردمو یکی از چشمامو وا کردم
من:اَ مجید جان دلبندم میشه خفه شی؟؟؟
الهی خودم تمام عوامل و دستن در کاران دانشگاه رو کفن کنم و حلواشونو بخورم ولم کن کپه مرگم ،۲دقه ب..میر..م.
😱 😱 😱 😱 😱 😱 😱 😱 😱
من:وااااااای خاک تو سرم نمازم
مثل فشنگ از جا پریدم که صدای نفرین تختمم شنیدم از اتاق اومدم بیرون و به سمت دست شویی حمله ور شدم که سر رلهم نگام افتاد به اینه یه لحظه ترس ورم داشت😱 😱 😱 😱 یا خدا،ما تو خونه جن که نداشتیم پس این کیه؟دقت کردم دیدم که عه اینکه منم ولی مدل جدیدم انگار از سر جالیز اومدم صورتم که مثل کچ دیوار سفید،تیشرت شلوار ست قرمزم تو تنم پیچیده و پاچه شلوارم تا روی زانوم اومده بیشتر واینستادم یورش بردم سمت دست شویی
(دوستان توقع نداشته باشین اواخر اذر براتون تاپ شلوارک بپوشه خو سردش میشه گناه داره)
بعد از نمازم سجاده ام رو جمع کردم و لباسای دانشگاه و کتابا و جزوه هام 📚 📚 رو انداختم روی تخت و رفتم به سوی لنبوندن یه صبحانه مامان پز 🍩 🍪 🍰 ☕
(ناراحت نشین دختر ما یکم بی ادبه که اونم بستگی به جایی که داره حرف میزنه داره)
از پله ها رفتم پایین که دیدم یه صداهایی از تو اشپزخونه میاد
رفتم دیدم بعله چه لاوی میترکونه این آق ارشام ما،بیچاره دلنیا اول صبحی باید شوهر داری بده به من😂 😂 😂 😂 دوباره رفتم
رو پله های خونه و به سمت اشپزخونه حرکت کردم
البته با صدای نخراشیدم
ژانر: #طنز #عاشقانه #کلکلی
پارت_۱
خلاصه:
یه پسر داریم
یه دختر
آقا مهندس و خانم مهندس
هر دو خوووووی،مهربون
عااااشق
کل کل دارن
شادی دارن
غم دارن
تمنا یه دختر با شیطنت های مخصوص خودش و غرور به جاش
راشا یه پسر با دل مهربون و پر از عشق
__________
سجاده ی خورشید
با ایه های صبح
عطر گلها رو چید
رنگ خدا شد
ار قله های دور
فواره ای از نور
رو شهر سبز ما
گل کرد و وا شد
سنگینی خوابو از رو نگات بردار با چشمای بیدار دنیا قشنگه
رو پرده ی خورشید
تصویر شهر ما دریای خوبی هاست
دنیا یه رنگه
نسیه ی فردا
وعده ی خالیست
نقدینه ی دیروز تضمین فردا نیست
امروزو دریاب
سکه ی خورشید گنج اعجازه
برق طلای صبح تو چشمای بازه
امروزو دریاب
گردش فلک از یه روز نو روزگار نو میسازه
قدر لحظه ها رو بدون که عمر بی امون داره می تازه
هر کی نون قلبش رو میخوره این تو زندگی یه رازه
از تنور شکرانه میرسد نون سفره ای که بازه
زندگی سلااااام
خورشید روی باااام
راز چشم صبح پشت ابروی اشارست
قاصد امید خوش خبر رسید
هر یه صبح تازه فرصت اغاز دوباره است
عطر یاد خدا رو نن شهر ما تا همیشه موندگاره
عاری از چشم بد باغ ما تا ابد زیر سایه بهاره💓 💓 💓 💓 💓 💓
(مجید اخشابی_زندگی سلام)
بعد سه بار که داشت الارم گوشیم تکرار میشد
لطف کردمو یکی از چشمامو وا کردم
من:اَ مجید جان دلبندم میشه خفه شی؟؟؟
الهی خودم تمام عوامل و دستن در کاران دانشگاه رو کفن کنم و حلواشونو بخورم ولم کن کپه مرگم ،۲دقه ب..میر..م.
😱 😱 😱 😱 😱 😱 😱 😱 😱
من:وااااااای خاک تو سرم نمازم
مثل فشنگ از جا پریدم که صدای نفرین تختمم شنیدم از اتاق اومدم بیرون و به سمت دست شویی حمله ور شدم که سر رلهم نگام افتاد به اینه یه لحظه ترس ورم داشت😱 😱 😱 😱 یا خدا،ما تو خونه جن که نداشتیم پس این کیه؟دقت کردم دیدم که عه اینکه منم ولی مدل جدیدم انگار از سر جالیز اومدم صورتم که مثل کچ دیوار سفید،تیشرت شلوار ست قرمزم تو تنم پیچیده و پاچه شلوارم تا روی زانوم اومده بیشتر واینستادم یورش بردم سمت دست شویی
(دوستان توقع نداشته باشین اواخر اذر براتون تاپ شلوارک بپوشه خو سردش میشه گناه داره)
بعد از نمازم سجاده ام رو جمع کردم و لباسای دانشگاه و کتابا و جزوه هام 📚 📚 رو انداختم روی تخت و رفتم به سوی لنبوندن یه صبحانه مامان پز 🍩 🍪 🍰 ☕
(ناراحت نشین دختر ما یکم بی ادبه که اونم بستگی به جایی که داره حرف میزنه داره)
از پله ها رفتم پایین که دیدم یه صداهایی از تو اشپزخونه میاد
رفتم دیدم بعله چه لاوی میترکونه این آق ارشام ما،بیچاره دلنیا اول صبحی باید شوهر داری بده به من😂 😂 😂 😂 دوباره رفتم
رو پله های خونه و به سمت اشپزخونه حرکت کردم
البته با صدای نخراشیدم
- ۱۵۸.۴k
- ۱۱ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط