{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش می شد از تنهایی گفت. . . .

کاش می شد از تنهایی گفت. . . .

از چیزی که مثل خوره روحت را می خورد,

و جسم تو را آب می کند. . . .

تنهایی که تنهایت می گذارد,

تا عاشق و عاشقتر می شوی. . . .

انچه که تو را به خیانت نزدیک و از خدا دور می کند,

انقدر که از نگاه دیگران غافلی و از نگاه خدا دورتر. . . .

کاش می شد با تو,

از تنهایی گفت. . . .

انقدر گفت تا از دیوار بی عبور تنهایی عبور کرد. . . .

کاش می شد انقدر از تنهایی گفت,

تا همچون غروری و همچون قلبی به پایت شکست. . . .

کاش می شد از تنهایی گفت و رفت تا به هم رسید. . ..
دیدگاه ها (۸)

غم نویس نیستم. . . . فقط گاه و بی گاه. . . . . آب و هوای د...

نـــه نمی دانی. . . . هیـــــچ کـــس نمـی دانــــد. . . . ...

گاهی دلت نمیخواهد, دیروز را بِه یاد بیاوری . . . . انگیزه...

باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ، آنقدر که یکی از...

«۴۶. از رنج، داستان بساز؛ نه دیوار» رنج، اگر بی‌تعبیر بماند،...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

شخصیت جدید آوردممم!!!!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط