این روزیِ عشق توست، افطار نمیخواهد
این روزیِ عشق توست، افطار نمیخواهد
سر تا به قدم درد است، بیمار نمیخواهد
هر روز من از داغت، جان میدهم و هستم
بر دارِ تو حلاجم، پس دار نمیخواهد
لبیک نفس هایم، از شوق تو می آید
یک دم ز دمت کافیست، تکرار نمیخواهد
این سایه عشق توست،عمریست به سر دارم
چون سایه ی تو نور است،دیوار نمیخواهد
این بازی باران است،یا معرکه ی چشمم
یک قطره زتو سیل است، بسیار نمیخواهد
از دوری تو هر دم، میمیرم و جان گیرم
چون منتقم ات عشق است،مختار نمیخواهد
ای کاش شبیه آب، شرمنده نبودم من
درد است همین بودن، آزار نمیخواهد
پروانه شدم بی تو، پرپر زدنم بنگر
خاک تو به سر دارم، آوار نمیخواهد
سر تا به قدم درد است، بیمار نمیخواهد
هر روز من از داغت، جان میدهم و هستم
بر دارِ تو حلاجم، پس دار نمیخواهد
لبیک نفس هایم، از شوق تو می آید
یک دم ز دمت کافیست، تکرار نمیخواهد
این سایه عشق توست،عمریست به سر دارم
چون سایه ی تو نور است،دیوار نمیخواهد
این بازی باران است،یا معرکه ی چشمم
یک قطره زتو سیل است، بسیار نمیخواهد
از دوری تو هر دم، میمیرم و جان گیرم
چون منتقم ات عشق است،مختار نمیخواهد
ای کاش شبیه آب، شرمنده نبودم من
درد است همین بودن، آزار نمیخواهد
پروانه شدم بی تو، پرپر زدنم بنگر
خاک تو به سر دارم، آوار نمیخواهد
- ۱.۳k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط