{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ساده از دست ندادم دل پر مشغله را

ساده از دست ندادم دل پر مشغله را
تا تو خندیدی و مجبور شدم مساله را...!
من "برادر" شده بودم و "برادر" باید
وقت دیدار، رعایت بکند "فاصله" را
دهه ی شصتی دیوانه ی یکبار عاشق
خواست تا خرج کند این کوپن باطله را
عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را
و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را...!
عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز کنم با تو سر این گله را ...
دیدگاه ها (۴)

تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توستنگاه من به دل پاک و جان طاه...

از سر زلف تو پیداست که "سر" می خواهیاز فروپاشی یک شهر خبر می...

مادرم گفت: عروسم شکلاتی باشد!لهجه اش مثل خودت خوب و دهاتی با...

پلک بر هم بزن، این چشم اذان پخش کنداشهَدُ انّ ' تو' در کل جه...

در نیمه های شب پارت نهم/ عکس ها رو پایین دید دیگهه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط