شوخی
* شوخی *
*** باز نشسته ***
سلام ای دوست : ای با زن نشسته .
که هستی از رهِ سی سال خسته .
گهی دنبال رنگی. , بهرِ مویَت .
گهی نالانی از چینهایِ رویَت .
اَمان از رفتنِ تو , سویِ آینه .
به قصدِ مهربانیهایِ شانه .
ببینی بر سر و رویَت , چه بسیار .
نشان از جایِ پایِ چرخِ غدّار .
چو دیدی برفِ پیری , بر سر و روی .
نشاید آبِ رفته , باز بر جوی .
برو در پارک ها , از دام رسته .
ببین همدردها را , دسته دسته .
شوی چون از اَجل , تهدید و اِرعاب .
بگو دلخوش بُوَد , مرغابی از آب .
عظیما : درد و غم را مختصر کن .
زِ آلامِ دگر , صرفِنظر کن .
*** باز نشسته ***
سلام ای دوست : ای با زن نشسته .
که هستی از رهِ سی سال خسته .
گهی دنبال رنگی. , بهرِ مویَت .
گهی نالانی از چینهایِ رویَت .
اَمان از رفتنِ تو , سویِ آینه .
به قصدِ مهربانیهایِ شانه .
ببینی بر سر و رویَت , چه بسیار .
نشان از جایِ پایِ چرخِ غدّار .
چو دیدی برفِ پیری , بر سر و روی .
نشاید آبِ رفته , باز بر جوی .
برو در پارک ها , از دام رسته .
ببین همدردها را , دسته دسته .
شوی چون از اَجل , تهدید و اِرعاب .
بگو دلخوش بُوَد , مرغابی از آب .
عظیما : درد و غم را مختصر کن .
زِ آلامِ دگر , صرفِنظر کن .
- ۲.۶k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط