{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خسوف نبوی

*** خسوفِ نَبَوی ***

بگو ای دل , چرا در آن شبِ تار ؟
عصایِ دستِ زهرا , بوده دیوار ؟

نگفت از دردِ پهلوئی شکسته .
نگفت از سیلی و آلامِ مسمار .

خسوفی دید علی , بر روی ماهش .
خسوفی دلخراش و تیره و تار .

نگفتند ای مؤذّن باز بشتاب .
که ماهِ نبوی بگرفته این بار .

مگر شد خونبهایِ بَدر و خیبر .
عزیزِ مصطفا , آن دختِ غمخوار .

فَدَک را , غاصبان از او ربودند .
که بر او عرصه گردد سخت و دشوار .

چرا از عهدِ آن غدیرِ خُم هم .
نشد چشمِ عدو از خواب بیدار ؟

بسی لعنت به قُنفُذ و مُغَیره .
برآن دَدصفتانِ زشت کردار .

سؤالِ زینب از فضّه , چه بوده ؟
که لب بر بسته از اِفشایِ اَسرار ؟

یقین گفته , چرا اینگونه مادر ؟
نهان میدارد از من , ماهِ رخسار .

مهیّایِ سفر شد , سویِ بابا .
به سقطِ محسن و غمهایِ بسیار .

ستمها دیده بعد از رحلتِ او .
که شد از امّت اش , بیزار. بیزار .

همه پرواکه هایش گِردِ او جمع .
همه بی بال و پر , بی یاور و یار .

* سپاهِ اشک ها , لشکر کشی کرد .
به سویِ فتحِ دریاها و اَنهار .

* نشانِ مدفنش را , در مدینه .
علی میداند و آن حیِِّ دادار .

عظیما : مختصر کن شرحِ غم را .
دلِ صاحب زمانت را , میازار .

=====================
(با عرض تسلیت سالگرد ایّام فاطمیّه)
شاعر= عبدالعظیم عربی از خوزستان=
بندرماهشهر و بندرامام( سربندر )
دیدگاه ها (۲۵)

*** فراز و نشیب ***هرفرازی را نشیبست هرنشیبی را فراز.هرکجا...

عزیزان سلام . وقت بخیر .عکسهای پسرم در بیمارستان مهراهوازپس ...

* شوخی * *** باز نشسته ***سلام ای دوست : ای با...

* تقدیم به روح پرفتوه مادر آقامحمّدوسایر مادران چه آنها که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط