{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازم منتفرم نباش...

ازم منتفرم نباش...


در حالی که بغض داشت عزیز کرده اش را در اغوش گرفت
+نه خواهش؟میکنم توروخدا الان نه خدایا ازم نگیرش لطفا
*چند ساعت بعد*
بعد از معاینه پزشک گفت که اون نیاز به عمل داره، عمل سختی بود و حسابی نگران کننده برای کسی که عاشقانه او را میپرستید
*بعد از عمل*
به ارامی موهای زیبای دختر را نوازش کرد و بویید، دلش میخواست زیبا رویش دوباره چشمانش را باز کند و بازهم برای او بخندد
در دلش حرصت میخورد که چرا زودتر تمام حرف هارا به او نگفته بود
در همین فکرد ها بود که ناگهان دختر ارام چشمام قندوقی اش را که تمام زندگی پسرک بود باز کرد
_اینجا کجاست؟
پسر از شدت هیجان زبانش بند امده بود وقتی به خود امید سریع دکتر را خبر کرد
نفسی عمیق کشید و سعی کرد موهای بهم ریخته اش را مرتب کند با ذوق و شوقی همانند کودکی به داخل اتاق رفت ولی با چیزی که دختر گفت خشکش زد
_دکترا گفتن تقصیر تو بوده تصادفم درسته؟
پسر که حالا کمی بغض کرده بود گفت
+نه قسم میخورم من میخواستم تورو بکشونم کنار
_برو بیرون نمیخوام دیگه ببینمت
+نه نه خواهش میکنم لطفا
دختر با بغضی که سعی در مخفی کردنش داشت ارام گفت
_ازت متنفرم برو
دروغ بود اگر میگفت کلماتش به خودش هم زخم نمیزد
+ل...لطفااا ازم متنفر نباش خواهش میکنم پسم نزنن
پسر با صدای نسبتا بلندی گفت
دختر با بغض گفت
_چرا عاشقت شدم؟ تو میخواستی بهم اسیب بزنی
+عا..عاشقم؟ م..من ن..نمیخواستم اینکارو کنم ببخشید لطفا
دختر به یاد خودش افتاد که با چه ذوقی برنامه اعترافش را چیده بود
+اره عاشق.....
با بغل شدنش توسط پسر حرفش ناتمام ماند
+قسم میخورم، قسم میخوزم کار من نبود فقط ازم متنفر نباش
ارام پسر را به عقب هول داد
_تنهام بزار باید یکم استراحت کنم و بعدش راجبش صحبت میکنیم خب؟
پسر دست های دختر را مانند الماس در دستانش گرفت و بوسید
قول میدی ازم متنفر نشی؟
با لبخندی مهربان جوابش را داد
+قول میدم

و درست بود؛ عشق زیبا بود و دردناک و پسر امیدوار بود بتواند به پریزادش برسد....



ببخشید اگه بد شد ممنون که تا اینجا خوندین
دیدگاه ها (۰)

بانو کی بیام خاستگاری؟

و زیبایی که نمیشه وصفش کرد🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐🛐

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط