رمان اجرای عاشقانه-پارت هفتم
رمان اجرای عاشقانه-پارت هفتم
لوهان با خنده میگه:
-چتونه شما دوتا؟
من-من راضی به زحمت نیستم خودم میرم
سهون-راس میگه دیگه بچه که نیس
لوهان-چقدر شما بحث میکنید!سهون تو حتما باید بری
سهون-چرا اونوقت؟
لوهان-چونکه یه کار دیگه ام اونجا داری
سهون-چه کاری؟
لوهان-قرار بود واسه من...
سهون-برمیگرده سمتشو میگه:
-یعنی آره؟
لوهان با بی قیدی میگه:
-آره
من-اهم اهم ببخشید موضوع چیه؟
لوهان-چیز مهمی نیست
سهون-باشه پس
من-چی چیو باشه پس دقیقا؟
لوهان-فقط خودتو خوب بپوشون که به کارا برسی
سهون-چشممممممم جناب!امر دیگه؟
لوهان-فعلا همینا رو داشته باش تا بعد
لوهانو جلوی ساختمان عظیم الجثه و بزرگی پیاده می کنیم
سهون راه میوفته و پنج دقیقه بعد جلوی مدرسه ای وایمیسته!وااااااااااااااای خداااااااااااااا من الان از ذوق میمیرم یکی منو بگیرههههههه
سهون-اینقدر مدرسه رو دوس داری؟
من که هنوز درحال اسکن کردن مدرسه ام با گیجی میگم:
چی؟-
سهون-هیچی درگیر باش
من-واااااااای چقدر اینجا باحاله من موندم چرا شماها درستونو تموم میکنید؟به من که باشه ده سال اینجا درس میخونم
سهون که حالا یه عینک آفتابی زده و شالشو دور گردنش و تا بالای بینیش کشیده میگه:
-زود باش راه بیوفت من بی کار نیستم!
همون طور که سرم اینو و انور میره و مدرسه رو چک می کنم وارد ساختمان مدرسه میشیم!
سهون-کجایی تو؟با تو بودما
من-چیزی گفتی؟
سهون-بی خیال
من-جونه من بوگو
سهون-خوشم نمیاد یه حرفو صدبار تکرار کنم
من-راستی چرا اینجا اینقدر خلوته
سهون-فکرکنم سرکلاسن
من-خوب اینکه به نفعمونه دیگه!دیگه طرفدارای عزیزت دورت نمیریزن
سهون-ببینم نکنه حسودیت شده؟آره؟
من-هه واسه چی بخواد حسودیم شه مثلا؟؟؟؟به چه دلیل؟؟؟؟
سهون به خودش اشاره می کنه و میگه:
-دلیلش کاملا مشخصه
من ایشی میگم و راه میوفتم سمت دفتر و سهونم کنارم میاد!
وارد دفتر میشیم که مدیر یهو با تعجب از جاش پا میشه!وا خدامرگم من راضی به زحمت نیستم!اینا چرا اینقدر به من احترام میذارن؟معذب میشم خو!
مدیر-آقای اوه؟خوش اومدید بفرمایید بشینید!بفرمایید لطفا
منم که رسما مااااااااااست!همه بزنین به افتخارم!
میرم و صندلی کناری سهون میشینم!خانوم مدیر یه جور خاصی بهم نگاه می کنه!ببخشید قسم میخورم من بی گناهم بیا سهون ماله تو!
خانوم مدیر-پارک اونسو هستم!میتونم کمکتون کنم؟
سهون-خوشبختم!من برای ثبت نا...
میپرم وسط حرفش و میگم:
-برای ثبت نام من اومده
خانوم پارک-اوه عزیزم تو چقدر عجولی
با خجالت می گم:
…معذرت میخوام من یه روز نیس که از آمریکا اومدم و خیلی به کره علاقه دارم واسه همین بعضی مواقع-
خانوم پارک-اشکالی نداره دخترم
ببخشید این خانوم مدیر عزیز ما با همه با عزیزم دخترم گفتن صحبت می کنه یا فقط من؟
خانوم پارک فرمی جلوم میذاره و میگه:
-اینو پرکن لطفا
من باتعجب میگم:
-چشم ممنون
سهون با همون چهره ی خونسرد و جذاب همیشگیش میگه:
-معذرت میخوام خوابگاه دارید؟
خانوم پارک میره پای کامپیوترش و بعد از کشتی گرفتن با کیبوردش میگه:
یک اتاق خالی داریم ولی...-
من که فرممو کامل پر کردم میگم:
-ولی چی؟
خانوم پارک-توی خوابگاه پسرمونه
من-مشکلی نیس بر..ا... با چشم غره سهون رسما خفه میشم که میگه:
-یعنی حتی واسه یه نفرم جا نیست؟
خانوم پارک-نه متاسفانه!راستی میتونم نسبتتونو بپرسم؟
آخی از اونموقع داشته از فضولی میمرده بچم!
سهون-از آشناهای نزدیکیم!
سهونم خوب بلده بپیچونه ها!لازمه ازش بپرسم ببینم تا حالا با من کلاس آموزش داشته یا نه!خخخخخ
خانوم پارک بالبخندی میگه:
-اوه بله!
بعد با تلفن سه لیوان آب پرتغال سفارش میده و میاد روبه روی ما میشینه!
زل میزنه به من میگه:
-عزیزم از خودت بگو
من-اسمم جسیکاس!جسیکا جِیسون!هجده سالمه و اصلیتم آمریکائیه!دلیل اینکه چهره ام شرقیه به خاطر اینه که مادرم اهل اینجاست!
خانوم پارک لبخندی به روم میزنه و میگه:
-به مدرسه ما خوش اومدی خانوم جیسون! بعد رو به سهون ادامه میده:
راستی کار آقای لو هان چی شد؟-
سهون-بعدا راجعش حرف میزنیم!
این حرفش یعنی من اینجا اضافی ام!هروقت من رفتم بعد باهم حرف میزنیم!
من با گفتن با اجازه ای از دفتر خارج میشم و میرم بیرون تا چرخی بزنم!چشمم میوفته به رتبه بچه ها توی کنکورشون!وااااااااااااااااااااو چه رتبه هایی!
ناگهان با یکی برخورد می کنم!نگاهش می کنم یه دختره اس!دختر موهای لختش نامرتب میریزه جلوی صورتش!میرم سمتشو میگم:
-معذرت میخوام حواسم نبود
دختره که معلومه عجله داره میگه:
نه نه مشکلی نداره-
و راه میوفته به سمت بیرونکه میبینم یه دختر دیگه با موهای کوتاه دنبالش میدوه و میگه:
-هی پارک جی یئون!وایسا کارت دارم!با شنیدن اسمش از زبون دختره با سریع ترین حالت ممکن برمیگردم پشت سرمو میبینم!چی؟؟؟پارک جی یئون؟
یعنی این همون جی یئونیه که من میشناسم؟امکان نداره!دنبال همو
لوهان با خنده میگه:
-چتونه شما دوتا؟
من-من راضی به زحمت نیستم خودم میرم
سهون-راس میگه دیگه بچه که نیس
لوهان-چقدر شما بحث میکنید!سهون تو حتما باید بری
سهون-چرا اونوقت؟
لوهان-چونکه یه کار دیگه ام اونجا داری
سهون-چه کاری؟
لوهان-قرار بود واسه من...
سهون-برمیگرده سمتشو میگه:
-یعنی آره؟
لوهان با بی قیدی میگه:
-آره
من-اهم اهم ببخشید موضوع چیه؟
لوهان-چیز مهمی نیست
سهون-باشه پس
من-چی چیو باشه پس دقیقا؟
لوهان-فقط خودتو خوب بپوشون که به کارا برسی
سهون-چشممممممم جناب!امر دیگه؟
لوهان-فعلا همینا رو داشته باش تا بعد
لوهانو جلوی ساختمان عظیم الجثه و بزرگی پیاده می کنیم
سهون راه میوفته و پنج دقیقه بعد جلوی مدرسه ای وایمیسته!وااااااااااااااای خداااااااااااااا من الان از ذوق میمیرم یکی منو بگیرههههههه
سهون-اینقدر مدرسه رو دوس داری؟
من که هنوز درحال اسکن کردن مدرسه ام با گیجی میگم:
چی؟-
سهون-هیچی درگیر باش
من-واااااااای چقدر اینجا باحاله من موندم چرا شماها درستونو تموم میکنید؟به من که باشه ده سال اینجا درس میخونم
سهون که حالا یه عینک آفتابی زده و شالشو دور گردنش و تا بالای بینیش کشیده میگه:
-زود باش راه بیوفت من بی کار نیستم!
همون طور که سرم اینو و انور میره و مدرسه رو چک می کنم وارد ساختمان مدرسه میشیم!
سهون-کجایی تو؟با تو بودما
من-چیزی گفتی؟
سهون-بی خیال
من-جونه من بوگو
سهون-خوشم نمیاد یه حرفو صدبار تکرار کنم
من-راستی چرا اینجا اینقدر خلوته
سهون-فکرکنم سرکلاسن
من-خوب اینکه به نفعمونه دیگه!دیگه طرفدارای عزیزت دورت نمیریزن
سهون-ببینم نکنه حسودیت شده؟آره؟
من-هه واسه چی بخواد حسودیم شه مثلا؟؟؟؟به چه دلیل؟؟؟؟
سهون به خودش اشاره می کنه و میگه:
-دلیلش کاملا مشخصه
من ایشی میگم و راه میوفتم سمت دفتر و سهونم کنارم میاد!
وارد دفتر میشیم که مدیر یهو با تعجب از جاش پا میشه!وا خدامرگم من راضی به زحمت نیستم!اینا چرا اینقدر به من احترام میذارن؟معذب میشم خو!
مدیر-آقای اوه؟خوش اومدید بفرمایید بشینید!بفرمایید لطفا
منم که رسما مااااااااااست!همه بزنین به افتخارم!
میرم و صندلی کناری سهون میشینم!خانوم مدیر یه جور خاصی بهم نگاه می کنه!ببخشید قسم میخورم من بی گناهم بیا سهون ماله تو!
خانوم مدیر-پارک اونسو هستم!میتونم کمکتون کنم؟
سهون-خوشبختم!من برای ثبت نا...
میپرم وسط حرفش و میگم:
-برای ثبت نام من اومده
خانوم پارک-اوه عزیزم تو چقدر عجولی
با خجالت می گم:
…معذرت میخوام من یه روز نیس که از آمریکا اومدم و خیلی به کره علاقه دارم واسه همین بعضی مواقع-
خانوم پارک-اشکالی نداره دخترم
ببخشید این خانوم مدیر عزیز ما با همه با عزیزم دخترم گفتن صحبت می کنه یا فقط من؟
خانوم پارک فرمی جلوم میذاره و میگه:
-اینو پرکن لطفا
من باتعجب میگم:
-چشم ممنون
سهون با همون چهره ی خونسرد و جذاب همیشگیش میگه:
-معذرت میخوام خوابگاه دارید؟
خانوم پارک میره پای کامپیوترش و بعد از کشتی گرفتن با کیبوردش میگه:
یک اتاق خالی داریم ولی...-
من که فرممو کامل پر کردم میگم:
-ولی چی؟
خانوم پارک-توی خوابگاه پسرمونه
من-مشکلی نیس بر..ا... با چشم غره سهون رسما خفه میشم که میگه:
-یعنی حتی واسه یه نفرم جا نیست؟
خانوم پارک-نه متاسفانه!راستی میتونم نسبتتونو بپرسم؟
آخی از اونموقع داشته از فضولی میمرده بچم!
سهون-از آشناهای نزدیکیم!
سهونم خوب بلده بپیچونه ها!لازمه ازش بپرسم ببینم تا حالا با من کلاس آموزش داشته یا نه!خخخخخ
خانوم پارک بالبخندی میگه:
-اوه بله!
بعد با تلفن سه لیوان آب پرتغال سفارش میده و میاد روبه روی ما میشینه!
زل میزنه به من میگه:
-عزیزم از خودت بگو
من-اسمم جسیکاس!جسیکا جِیسون!هجده سالمه و اصلیتم آمریکائیه!دلیل اینکه چهره ام شرقیه به خاطر اینه که مادرم اهل اینجاست!
خانوم پارک لبخندی به روم میزنه و میگه:
-به مدرسه ما خوش اومدی خانوم جیسون! بعد رو به سهون ادامه میده:
راستی کار آقای لو هان چی شد؟-
سهون-بعدا راجعش حرف میزنیم!
این حرفش یعنی من اینجا اضافی ام!هروقت من رفتم بعد باهم حرف میزنیم!
من با گفتن با اجازه ای از دفتر خارج میشم و میرم بیرون تا چرخی بزنم!چشمم میوفته به رتبه بچه ها توی کنکورشون!وااااااااااااااااااااو چه رتبه هایی!
ناگهان با یکی برخورد می کنم!نگاهش می کنم یه دختره اس!دختر موهای لختش نامرتب میریزه جلوی صورتش!میرم سمتشو میگم:
-معذرت میخوام حواسم نبود
دختره که معلومه عجله داره میگه:
نه نه مشکلی نداره-
و راه میوفته به سمت بیرونکه میبینم یه دختر دیگه با موهای کوتاه دنبالش میدوه و میگه:
-هی پارک جی یئون!وایسا کارت دارم!با شنیدن اسمش از زبون دختره با سریع ترین حالت ممکن برمیگردم پشت سرمو میبینم!چی؟؟؟پارک جی یئون؟
یعنی این همون جی یئونیه که من میشناسم؟امکان نداره!دنبال همو
- ۴۱.۱k
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط