{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی من

برادر ناتنی من

Part 3




ویو نویسنده

مدیر به یکی از بچه ها میگه تا حنا رو بیارن و جنارو میارن و مدیر میگه

مدیر جنا دخترم این خانواده ترو یه سرپرستی گرفتن

جنا ولی من نمی‌خوام برم اگه تهیون بیاد ببینه من نیشتم چی

مدیر تهیون دیگه بر نمی گرده ( با عصبانیت و یکم داد میگه )

جنا ولی اون قول داد ( آروم میگه و گریه می‌کنه )


مدیر آقای کیم امید وارم خوب تربیتش کرده باشیم فقط اگه میشه یه چیزی رو خصوصی بهتون بگم

جین بله عشقم بچه هارو ببر تو ماشین

جنی باشه بیاید بریم( مهربونم میگه و از دفتر میرن )

مدیر این دختر از صدای بلند مثل داد یا دعوا می‌ترسه اگه میخواید تنبیهش کنید همین کار کافیه و از تاریکی هم خیلی می‌ترسه مخصوصاً اگه شب باشه

جین اون وقت چرا از تاریکی می‌ترسه

مدیر چون پدر و مادرش رو تو شب ازدست دارد

جین باشه خدافظ

ویو داخل ماشین

جنی تو اسمت جنا بود آره ( خیلی مهربونه میگه )

جنا بل....بله ( با صدای خیلی آروم میگه )

جنی هم اسمت خوشگله هم خودت چند سالته
دیدگاه ها (۰)

پارت ۳۲ مدیر آرام از پله‌ها بالا آمد.نور چراغ خیابان از پنجر...

#سناریو_استری_کیدزاسمت تو گوشیشون چی سیوه(به عنوان دوست دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط