دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗
دختری منظم با پسرکی وحشی 🌸🐗
پارت1️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[صبح... عمارت پروانه🌸]
آئویی:*طبق معمول از صبح زود مشغول مرتب کردن آشپزخونه بود.* اینجا هم تمیز شد...
{همون موقع...تق!💥}
اینوسکه:*با سرعت از پنجره پرید داخل.* 🗿💥
آئویی: هه؟!😨
اینوسکه:*با ذوق.* گشنمه!🗿🍚
آئویی:*رگ پیشونیش زد بیرون.* از... پنجره... اومدی؟😐💢
اینوسکه: آره. در دور بود.🗿
آئویی: آدمای عادی از در وارد میشن!!😐💢
اینوسکه:*با تعجب.* چرا؟
آئویی: چون... چون قانونشه!😐
اینوسکه: قانون چیز مزخرفیه.🗿💥
آئویی:*یه نفس عمیق کشید.* امروز فقط... آروم باش...
اینوسکه:*همون لحظه در قابلمه رو برداشت.* این چیه؟🗿🍲
آئویی: نههههه! دست نزن!😨
{ولی دیر شده بود...}
اینوسکه:*در قابلمه رو کامل برداشت.*
[بوووووم!💨]
{بخار داغ مستقیم خورد تو صورت اینوسکه.}
اینوسکه: داغهههههه!🗿💦
آئویی:*با دست صورتش رو گرفت.* خودت کردی!😐💔
{همون موقع...}
تانجیرو:-از کنار آشپزخونه رد شد.* صبح بخیر... هه؟😀
زنیتسو:*پشت سرش رسید.* باز اینوسکه چیکار کرده؟🗿
اینوسکه:*صورتش از بخار قرمز شده بود.* این قابلمه بهم حمله کرد!🗿💥
همه: ...🗿
آئویی:*آه کشید.* نه... تو به قابلمه حمله کردی.😐
همه:*زدن زیر خنده.😂*
اینوسکه:*اخم کرد.* دفعه بعد شکستش میدم!🗿💥
آئویی:*زیر لب.* خدایا... امروز رو به خیر بگذرون...😮💨
ادامه دارد...🌸🐗
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🌸 اینوسکه هنوزم فکر میکنه قابلمه بهش حمله کردههههه🗿💥 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت1️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[صبح... عمارت پروانه🌸]
آئویی:*طبق معمول از صبح زود مشغول مرتب کردن آشپزخونه بود.* اینجا هم تمیز شد...
{همون موقع...تق!💥}
اینوسکه:*با سرعت از پنجره پرید داخل.* 🗿💥
آئویی: هه؟!😨
اینوسکه:*با ذوق.* گشنمه!🗿🍚
آئویی:*رگ پیشونیش زد بیرون.* از... پنجره... اومدی؟😐💢
اینوسکه: آره. در دور بود.🗿
آئویی: آدمای عادی از در وارد میشن!!😐💢
اینوسکه:*با تعجب.* چرا؟
آئویی: چون... چون قانونشه!😐
اینوسکه: قانون چیز مزخرفیه.🗿💥
آئویی:*یه نفس عمیق کشید.* امروز فقط... آروم باش...
اینوسکه:*همون لحظه در قابلمه رو برداشت.* این چیه؟🗿🍲
آئویی: نههههه! دست نزن!😨
{ولی دیر شده بود...}
اینوسکه:*در قابلمه رو کامل برداشت.*
[بوووووم!💨]
{بخار داغ مستقیم خورد تو صورت اینوسکه.}
اینوسکه: داغهههههه!🗿💦
آئویی:*با دست صورتش رو گرفت.* خودت کردی!😐💔
{همون موقع...}
تانجیرو:-از کنار آشپزخونه رد شد.* صبح بخیر... هه؟😀
زنیتسو:*پشت سرش رسید.* باز اینوسکه چیکار کرده؟🗿
اینوسکه:*صورتش از بخار قرمز شده بود.* این قابلمه بهم حمله کرد!🗿💥
همه: ...🗿
آئویی:*آه کشید.* نه... تو به قابلمه حمله کردی.😐
همه:*زدن زیر خنده.😂*
اینوسکه:*اخم کرد.* دفعه بعد شکستش میدم!🗿💥
آئویی:*زیر لب.* خدایا... امروز رو به خیر بگذرون...😮💨
ادامه دارد...🌸🐗
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🌸 اینوسکه هنوزم فکر میکنه قابلمه بهش حمله کردههههه🗿💥 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۹۳۱
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط