پارت ۲
پارت ۲
ویو ا.ت
وارد کلاس شدم و سر جام نشستم ، جونگ کوک میخواست نمره های امتحان رو بگه خیلی استرس داشتم و از اون ور دلم هم به شدت درد میکرد
ویو کوک
داشتم نمره بچه ها رو میگفتم نیلا ۱۸ ، بورا ۱۹ ، هه ری ۲۰ ، چه وون ۱۷
تا رسیدم به برگه ا.ت و نمرش رو دیدم از عصبانیت سرم رو بالا آوردم باورم نمیشد که ۹ گرفته باشه
جونگ کوک : خانم ا.ت ۹ گرفتی این چه نمره ای هست ؟ من سر کلاس برای صندلی ها تدریس میکردم ؟ خودت از نمرت خجالت نمیکشی؟ چرا مثل آدم درست رو نمیخونی ؟ این همه دانش آموز نمره خوب آوردن فقط شما همچین نمره ای گرفتی
ویو ا.ت
باورم نمیشد جونگ کوک که اینقدر دوستم داره داشت اینجوری پیش این همه دانش آموز منو به خاطر یه نمره تحقیر میکرد
اشک تو چشمام جمع شده بود
زنگ کلاس خورد تا خواستم پاشم کوک گفت
جونگ کوک : خانم ا.ت شما بشینید باهاتون کار دارم
نشستم سر جام
جونگ کوک اومد بالا سرم
جونگ کوک : خجالت نمیکشی از نمرت ؟ دیشب چقدر بهت گفتم درس بخون ولی جنابعالی نشنیده میگرفتی و فیلم نگاه میکردی
ا.ت : واقعا ارزش داره به خاطر یه نمره اینجوری کنی ؟ ( با بغض )
جونگ کوک : دهنتو ببند ، درست رو نمیخونی انتظار یه نمره درست هم داری ؟
ا.ت : اصلا نمیخوام بخونم به تو ربطی داره ؟( با داد )
حرفم با سوزشی که گونم داد و به اون سمت پرتاب شد ، قطع شد
باورم نمیشد که جونگ کوک بهم سیلی زده باشه ، از چشمام همینطور اشک میومد پایین
ا.ت : ازت متنفرم که به خاطر یه نمره اینجوری میکنی ( به همراه اشک زیاد و بغض )
از کلاس زدم بیرون و با سرعت به سمت خونه حرکت کردم ( ا.ت و جونگ کوک با هم زندگی میکنن )
بعد از اینکه رسیدم خونه لباسام و همینطور نوارم رو عوض کردم و اینقدر دلم درد میکرد که یه مسکن خوردم و چون گشنم بود یه نودل درآوردم که درست کنم
ویو کوک
از کارم به شدت پشیمون بودم ، باورم نمیشد که فرشته کوچولوم رو به خاطر یه نمره زدم
ادامه دارد.........
ویو ا.ت
وارد کلاس شدم و سر جام نشستم ، جونگ کوک میخواست نمره های امتحان رو بگه خیلی استرس داشتم و از اون ور دلم هم به شدت درد میکرد
ویو کوک
داشتم نمره بچه ها رو میگفتم نیلا ۱۸ ، بورا ۱۹ ، هه ری ۲۰ ، چه وون ۱۷
تا رسیدم به برگه ا.ت و نمرش رو دیدم از عصبانیت سرم رو بالا آوردم باورم نمیشد که ۹ گرفته باشه
جونگ کوک : خانم ا.ت ۹ گرفتی این چه نمره ای هست ؟ من سر کلاس برای صندلی ها تدریس میکردم ؟ خودت از نمرت خجالت نمیکشی؟ چرا مثل آدم درست رو نمیخونی ؟ این همه دانش آموز نمره خوب آوردن فقط شما همچین نمره ای گرفتی
ویو ا.ت
باورم نمیشد جونگ کوک که اینقدر دوستم داره داشت اینجوری پیش این همه دانش آموز منو به خاطر یه نمره تحقیر میکرد
اشک تو چشمام جمع شده بود
زنگ کلاس خورد تا خواستم پاشم کوک گفت
جونگ کوک : خانم ا.ت شما بشینید باهاتون کار دارم
نشستم سر جام
جونگ کوک اومد بالا سرم
جونگ کوک : خجالت نمیکشی از نمرت ؟ دیشب چقدر بهت گفتم درس بخون ولی جنابعالی نشنیده میگرفتی و فیلم نگاه میکردی
ا.ت : واقعا ارزش داره به خاطر یه نمره اینجوری کنی ؟ ( با بغض )
جونگ کوک : دهنتو ببند ، درست رو نمیخونی انتظار یه نمره درست هم داری ؟
ا.ت : اصلا نمیخوام بخونم به تو ربطی داره ؟( با داد )
حرفم با سوزشی که گونم داد و به اون سمت پرتاب شد ، قطع شد
باورم نمیشد که جونگ کوک بهم سیلی زده باشه ، از چشمام همینطور اشک میومد پایین
ا.ت : ازت متنفرم که به خاطر یه نمره اینجوری میکنی ( به همراه اشک زیاد و بغض )
از کلاس زدم بیرون و با سرعت به سمت خونه حرکت کردم ( ا.ت و جونگ کوک با هم زندگی میکنن )
بعد از اینکه رسیدم خونه لباسام و همینطور نوارم رو عوض کردم و اینقدر دلم درد میکرد که یه مسکن خوردم و چون گشنم بود یه نودل درآوردم که درست کنم
ویو کوک
از کارم به شدت پشیمون بودم ، باورم نمیشد که فرشته کوچولوم رو به خاطر یه نمره زدم
ادامه دارد.........
- ۲۹۴
- ۲۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط