{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳

ویو جونگ کوک

تاریخ رو چک کردم و دیدم فرشتم امروز پریود شده تصمیم گرفتم برای جبران کارم برم براش یه دسته گل و خوراکی بگیرم ، سوار ماشینم شدم و اول رفتم گل فروشی و یه دسته بزرگ گل رز قرمز گرفتم براش و بعد رفتم فروشگاه و هر چی چشمم دید براش برداشتم
نوتلا ، آبمیوه ، لواشک ، شکلات ، چیپس ، پفک ، شکلات داغ ، نوار بهداشتی و ....
یه چند تا وسیله هم گرفتم که برای پرنسسم غذا درست کنم ، خرید ها رو حساب کردم و سوار ماشین شدم و راه افتادم به سمت خونه

رسیدم و ماشین رو پارک کردم تو حیاط و وارد خونه شدم ، خرید ها رو گذاشتم رو اُپن و رفتم تو آشپز خونه دیدم فرشته کوچولوم داره برای خودش غذا درست می‌کنه

ویو ا.ت

در حال درست کردن غذا بودم که دستی دور کمرم حلقه شد
ترسیده برگشتم که با جونگ کوک مواجه شدم
ا.ت : چکار می‌کنی بهم دست نزن
یهو دستم رو گرفت و کشید تو بغلش و محکم بغلم کرد
جونگ کوک : فرشته کوچولوم ، پرنسسم ، قشنگم ، عشقم ، دورت بگردم من ، ببخشید ، من غلط کردم ، از کارم واقعا پشیمونم که به خاطر یه نمره اینجوری پرنسسم رو ناراحت کردم ، منو ببخش قشنگم قول میدم حتی اگه بدترین دعوا رو هم داشته باشیم دستم رو روی فرشتم بلند نکنم

ا.ت : با حرفاش بغضم گرفت و اشکام راه خودشون رو پیدا کردن ، سرم رو تو سینش قایم کردم و همینجور اشک میرختم

جونگ کوک : دختر من داره به خاطر من احمق گریه می‌کنه ؟ قشنگم گریه نکن میدونی که طاقت اشک هات رو ندارم

ا.ت : سرم رو از روی سینش برداشتم و تو چشماش نگاه کردم ، روی چشمام رو بوسه گذاشت و گفت
جونگ کوک : بیب برو رو اُپن رو نگاه کن
ا.ت : رفتم سمت اُپن که با دیدن دسته گل و این همه خوراکی چشمام برق زد ، با ذوق سمت جونگ کوک برگشتم و محکم بغلش کردم
ا.ت : اینا برای منههه ؟؟؟؟ ( با ذوق زیاد )
جونگ کوک روی موهام بوسه گذاشت و گفت
جونگ کوک : آره قشنگم همش برای خودته
ا.ت : جونگ کوکا عاشقتم ( با بغض )
جونگ کوک : منم فرشتم
همدیگه رو محکم بغل کردن


عشق یعنی حتی اگه بدترین دعوا رو با هم دیگه کنید ، اشتباه خودتون رو قبول کنید و جرئت اینو داشته باشید که معذرت خواهی کنید

پایان .
دیدگاه ها (۶)

بانو فالوشه https://wisgoon.com/vovex

پارت ۱ ویو ا.ت خیلی وقت بود که منو جیمین با هم بیرون نرفته ب...

پارت ۲ ویو ا.توارد کلاس شدم و سر جام نشستم ، جونگ کوک میخواس...

پارت ۱ ویو ا.ت با اینکه خیلی خونده بودم ولی بازم خیلی برای ا...

کوک : راستی ا. ت من به یک مهمونی دعوتم با من میای؟ا. ت : امم...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط