{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خدا دعوا کردم

با خدا دعوا کردم

باهم قهر کردیم فکر کردم

دیگه دوسم نداره

رفتم تو رختخواب

چند قطره اشک ریختم و

خوابم بردصبح که بیدار شدم

مامانم گفت نمیدونی

از دیشب تا صبح چه بارونی میومد . . .
دیدگاه ها (۸)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

dark love

رمان

part 8?جیمین ویو:خیلی خوابم میومد و دلم میخواست بخوابم اما ت...

منو ببخش پارت ۳

رمان :آیدل من پارت :«1»ویو «ا/ت» صبح با صدای کیتی که داشت خو...

همسر غیره منتظره

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط