{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.59

چند شب بعد، خونه غرق سکوت و آرامش بود. ا.ت روی کاناپه نشسته بود و داشت بی‌حواس با گوشه‌ی پتو بازی می‌کرد که جونگ‌کوک از آشپزخونه اومد بیرون و لیوان آبمیوه رو گذاشت جلویش.

- جونگ‌کوک: اینم برای تو.

ا.ت با لبخند لیوان رو گرفت.

+ مرسی.

جونگ‌کوک هم کنارش نشست، اما این بار خیلی نزدیک‌تر از همیشه. اون‌قدر نزدیک که ا.ت گرمای تنش رو حس کرد. وقتی سرش رو برگردوند، دید جونگ‌کوک ساکت و خیره نگاهش می‌کنه.

+ چیه؟

جونگ‌کوک لبخند کمرنگی زد.

- جونگ‌کوک: هیچی... فقط دارم فکر می‌کنم چقدر دوستت دارم.

صورت ا.ت کمی سرخ شد و نگاهش رو دزدید.

+ اینجوری نگام نکن...

جونگ‌کوک آروم‌تر گفت:

- جونگ‌کوک: چرا؟ خجالت می‌کشی؟

ا.ت چیزی نگفت. فقط لبش رو گاز گرفت و همین باعث شد جونگ‌کوک نرم بخنده. بعد دستش رو بالا آورد و خیلی آروم گونه‌ی ا.ت رو نوازش کرد.

- جونگ‌کوک: هنوزم وقتی خجالت می‌کشی، همون‌قدر قشنگ می‌شی.

ا.ت خواست چیزی بگه، اما جونگ‌کوک فرصت نداد. کمی خم شد و این بار خیلی آروم، یه بوسه‌ی کوتاه روی لب‌های ا.ت گذاشت.

همه‌چیز برای چند ثانیه ساکت شد.

ا.ت با چشم‌های کمی باز شده نگاهش کرد و جونگ‌کوک با لبخند زمزمه کرد:

- جونگ‌کوک: اینم برای اینکه زیادی دوستت دارم.

ا.ت این بار خودش فاصله رو کمتر کرد و یه بوسه‌ی نرم و کوتاه دیگه روی لب‌های جونگ‌کوک گذاشت.

+ اینم برای اینکه منم دوستت دارم.

جونگ‌کوک خندید و پیشونیش رو به پیشونی ا.ت تکیه داد.

- جونگ‌کوک: فکر کنم از این به بعد باید بیشتر حواسم به دلم باشه... چون هر بار بیشتر از قبل می‌ره سمت تو.

ا.ت آروم توی آغوشش جا گرفت.

+ دیر فهمیدی. دلت از خیلی قبل مال من بود.

جونگ‌کوک با شیطنت بغلش کرد و بوسه‌ای روی موهاش زد.

- جونگ‌کوک: و قلب تو هم مال من.

ا.ت با لبخند چشم‌هاش رو بست. 
اون شب، عشق بینشون از همیشه نزدیک‌تر و شیرین‌تر شده بود...........
ادامه دارد............
ا.ت چه خوشبخته؟
هعی.......
آهان خیلی هاتون پرسیده بودین که ا.ت چیه
خلاصه اسم تو هست.
دیدگاه ها (۴)

my exp.60فردای اون شب، جونگ‌کوک از صبح یه‌جوری عجیب بود.  هی...

سلاامم خوبین؟مررسییی از حمایت های عالی تونبچه ها من فردا میر...

my exp.58روزها به همین منوال شیرین و پر از آرامش می‌گذشت. ا....

my exp.57صبح روز بعد، با صدای پرنده‌ها و نور ملایمی که از پن...

"سرنوشت "فصل ۲p,25...ا/ت : هوم .....نینی ساکت شد ...اروم بغل...

"سرنوشت " فصل ۲ p,33....خانم : درموردت باهام صحبت کرد ... ی...

پرنسس من ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط