{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

my ex

my ex
p.61
e.1/2
بعد از اون خواستگاری خوشگل و پر از ذوق، ا.ت هنوزم هر چند دقیقه یه بار به حلقه‌ش نگاه می‌کرد و لبخند می‌زد. 
جونگ‌کوک هم ول‌کن نبود، هی دستشو می‌گرفت، هی نگاش می‌کرد، هی الکی می‌گفت:

- ببخشید خانوم نامزد، می‌تونم دستتونو بگیرم؟

ا.ت زد زیر خنده.

+ نه، نمی‌تونی.

- خیلی بدی.

+ ولی چون نامزدمی، یه کم اجازه می‌دم.

جونگ‌کوک دستشو گرفت و بوسه‌ی کوچیکی روی انگشتش زد.

- ممنون از لطف زیادتون.

همه‌چی قشنگ بود... 
تا وقتی که بحثِ خبر دادن به بقیه پیش اومد.

ا.ت یه‌دفعه ساکت شد. 
لبخندش کم‌رنگ‌تر شد و نگاهش رفت یه گوشه.

جونگ‌کوک هم سریع فهمید.

- به بابات فکر کردی، نه؟

ا.ت آروم سر تکون داد.

+ نمی‌دونم... 
نمی‌دونم باید چی کار کنم.

جونگ‌کوک دستشو آروم فشار داد.

- هنوزم باهاش حرف نزدی؟

ا.ت یه نفس سنگین کشید.

+ نه... از اون دعوای آخر، دیگه هیچی. 
انگار هر دومون زیادی لج کردیم. 
ولی... با این حال، بابامه. 
دلم نمی‌خواد این خبر رو از بقیه بشنوه.

جونگ‌کوک چند ثانیه ساکت موند، بعد خیلی نرم گفت:

- پس بیا خودت بهش بگو. 
هرچی هم بشه، حداقل از دلت درمیاد.

ا.ت لبشو گاز گرفت.

+ می‌ترسم.

- از چی؟

+ از اینکه مثل قبل بشه... 
از اینکه دوباره ناراحت شم. 
یا اون ناراحت بشه. 
یا اصلاً نخواد منو ببینه.

جونگ‌کوک یه قدم نزدیک‌تر شد و هر دو دست ا.ت رو گرفت و لب‌ش رو گذاشت روی لب ا.ت و بعداز ۴ مین ازش جدا شد و هر دو نفس نفس می‌زدن.

- اگه بخوای، منم باهات میام. 
لازم نیست تنهایی از پسش بربیای.

ا.ت نگاهش کرد. 
همون نگاه مطمئن جونگ‌کوک، همون آرامشی که همیشه بهش می‌داد، باعث شد دلش یکم قرص‌تر بشه.

+ باهام میای؟

- معلومه که میام. 
تو قراره زن من بشی، خب؟ 
دیگه غم و ترساتم یه جوری مال منم هست.

چشم‌های ا.ت یکم برق زد. 
لبخند ریزی زد و آروم گفت:

+ باشه... بریم.

---

عصر همون روز، جلوی خونه‌ی پدر ا.ت ایستاده بودن. 
دل ا.ت داشت بدجوری می‌کوبید. دستاشم یخ کرده بود.

جونگ‌کوک دستشو گرفت.

- نفس بکش... من اینجام.

ا.ت یه نفس عمیق کشید و زنگ در رو زد.
ادامه پست بعد
دیدگاه ها (۰)

my exp.61e.2/2چند لحظه بعد، در باز شد.  پدرش جلوی در ظاهر شد...

my exp.62e.1/2بعد آشتی و اون بغض قشنگی که بالاخره خالی شد، ف...

سلاامم خوبین؟مررسییی از حمایت های عالی تونبچه ها من فردا میر...

my exp.60فردای اون شب، جونگ‌کوک از صبح یه‌جوری عجیب بود.  هی...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط