{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نظر یادتون نرود

نظر یادتون نرود
Super Stars:
بخش سی و دوم:
همیتنجور داشتن با سرعت میرفتن که یهو سورا بلند گفت:پلیس،پلیس،آروم تر برو.
سوریو که همینجوری هل شد یهو جلوی ماشین پلیس ترمز کرد!
هیوری:چرا ایستادی؟برروووو،بروووو!
مامور پلیس اومد جلو و گفت:ببخشید خانم،گواهی نامتون لطفا:)
سوریو لبخند خیلی مصنوعی ای زد و از تو داشبورد ماشین گواهی نامه ش رو در اورد و به مامور پلیس داد.
مامور پلسس:خانم شما چرا انقدر تند میرید؟
سوریو:راستش...
یوری:راشتش یه قاتل جانی افتاده بود دنبالمون!
مامور پلیس با تعجب به ندلیای عقب به یوری نگاه کرد.
یوری خواست ادامه حرفشو بگه که شین جونگ با دست جلوی دهن یوری رو گرفت و گفت:خیلی ببخشید!دوستمون خیلی تحت تاثیر فیلم قرار گرفته،راستش ما عجله داشتیم باید زود میرسیدیم خونه!
-این که دلیل نمیشه!
سورا خیلی جدی اومد جلو و گفت:راستش اینه که یکی ما رو شناخت امضا میخواست،نمیخواستیم امضا بدیم تند اومدیم.تموم؟
مامور خندید و گفت:چه آدمای معروفی خستید!:))اینم دلیل نشد!
سورا: :|باشه شما شب بشین پا تلویزیون خواهی شناخت مارو.حالا اگه امر دیگه ای هست ما باید بریم!
-خیر بفرمایید.
سوریو دست اورد و گواهی نامه ش رو خواست.
مامور ابرو تکون وچداد و پرسید:چی میخوایید؟
سوریو:گواهی نامه ام رو حس نمیکنید باید بدید؟
-آها،بله بفرمایید،ببخشید.
گواهی نامه ش رو گرفت و باز پاشو گذاشت رو گاز و رفت.
وقتی رسیدن تقریبا ساعت دوازده،یک ظهر بود.
سورا خمیازه کشید و گفت:ناهار رو از بیرون بگیریم.
سوریو:چرا از بیرون بگیریم؟شما زحمتو میکشی ^-^
سورا با تعجب:چی؟من؟
شین جونگ سریع پرید جلوی سورا و گفت:بله!تو.چون تو خیلی خوشنزه غذا درست میکنی،تازه همه غذا ها وقتی دست پخت تو باشن خیلی خوشمزه ن^_^
سورا:داری گولم میزنی با این حرفا شین جونگ؟من ینجوری گول نمیخورم خیالت راحت!خسته م نمیتونم غدا درست کنم-_-
یوری:اگه من ازت خواهش کنم چی؟
-سر دوراهی قرار گرفتم!باشه خب،اما شام با یکی دیگه!قبول ناهار چی دوست وارید؟
سوریو یکم فکر کرد و گفت:کیمچی♡_♡من دلم کیمچی میخواد^-^
هیوری:آره منم کیمچی میخوام:P
شین جونگ دست انداخت دور گردن سورا و گفت:راست میگن،کیمچی واسه ناهار خیلی خوبه$_$
سورا هم که اخماش رفته بود تو هم گفت:هرچی شما دستور بدید!-_-
رفت داخل آشپزخونه و همه جا رو ن اه کرد،ادویه ها،یخچال همه جا رو و گفت:ما که هیچ کدوم یکی از وسایلشو نداریم!باچی درست کنم؟
یونگ سنگ اومد دم در زنگ زد.
سوریو در رو باز کرد.
یونگ سنگ:سلام^-^
سوریو:سلام :-|
-اومدم بگم دعوتید خونه ی ما برای ناهار ^_^
-نه دیگه سورا داره درست میکنه^-^
-خب بیایید خونه ما،خونه ما و شما نداره !
-بسیار خب:)
دخترا آماده شدن و رفتن خونه پسرا.
وقتی وارد شدن انگار وارد صحنه جنگ شده بودن.
کل خونه بهم ریخته بود.
شین جونگ:ببخشید،ما اشتباهی اومدیم،بریم بریم.
هیون:نه درست اومدید@_@
هیوری:چرا انقدر کثیفه اینجا؟
یوری:هیچی سرجاش نیست!
هیونگ:تمیزش میکنیم الان.
سوریو:نمیخواد،ما اومدیم تمیز میکنیم خونه رو^_^بچه ها بدویید.
سورا:خب پس من خونه رو تمیز میکنم شین جونگ ناهار رو درست میکنه^-^
یوری:نه خانم شما میری تو آشپز خونه ناهار رو درست میکنی ما خونه رو مرتب میکنیم*_*
-اوووف،پس من میرم بیرون خرید ¤_¤
جونگمین:چی مگه میخوایی درست کنی؟
یوری:میخواد واسمون کیمچی درست کنه!
کیو:موادشو داریم ^_^
سورا: :-| باشه الان میرم درست کنم.
دخترا دست به کار شدن.
سوریو و شین جونگ و هیوری و یوری موهاشونو بستن و شروع به کار کردن.
اول از هال شروع کردن.
سوریو لباسای روی مبلا رو جمه میکرد.
یوری شیشه ها رو پاک میکرد.
هیوری گرد گیری میکرد و شین جونگ جارو.
سورا هم اول ظرفا رو تمیز شست و شروع به کار کرد.
کار دخترا تموم شد.دخترا دست به کمر داشتن نگاشون میکردن که هیوری گفت:بالاخره تموم شد!چقدر نامرتب بود.
یوری زود رفت سمت سورا و گفت:داری چیکار میکنی؟
سورا:هیچ یک ساعت دیگه آماده میشه.
هیونگ یک دفعه اومد داخل و گفت:چیکور میکنید؟
سورا از جاش پرید و چشاش رو بهم فشار داد و گفت:وااای ترسیدم.هیچی،همه چی آماده ست فقط مونده غذا حاضر بشه.
-خب بیایید دور هم بشینیم تا ناهار حاضر بشه.
یوری:بیا بریم.
دخترا از آشپز خونه بیرون اومدن و دور هم جمع شدن.
کیو:از بس همش خونه شما بودیم خونه شما خونه دوممون شده بود!
هیوری:خونه ما خونه شما هم هست.
هیونگ:دیگه نوبت شماست زیاد بیایید خونه ی ما!
گرم صحبت شده بودن که سورا از جاش بلند شد و رفت سمت آشپزخونه.
میز رو مرتب کرد.رو میزی انداخت روش و بشقاب ها رو چید.
نشستن سر میز که سورا هم با غدایی که درست کرده بود اوند و نشست.
دیدگاه ها (۳)

سلام چالش دوست پسر /دختر داری ؟ ندارمآخرین کسی که بغل کردی ک...

هه دقیقاکی پاپرا کپی

ووای ما هم فهمیدییم پووولداارییجووونم شوووهر ناازم

دنبالش کنیید جییغ دونبال کنیدهیچیتون نمیشه بوخودا یه دکمه س ...

P. 17

پارت (اول) (ویو جی وو)صبح با دلدرد شدیدی از خواب بیدار شدم چ...

رمان عشق و نفرت پارت ۱۲خلاصه رفتیم خونه ی مامان جونگ کوک سان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط