{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در یک جلسه محرمانه دل‌ و مغز با هم مذاکره داشتند

در یک جلسه محرمانه دل‌ و مغز با هم مذاکره داشتند

وقتی‌ مغز  به دل‌ هشدار  داد که در کار‌های خود کمی‌ عاقلانه عمل کند

دل‌ آشفته گردید و صدای خودرا بالا برد که او خوب می‌‌داند چه می‌‌کند

اما وقتی‌ مغز هشدار داد که در صداقت معشوق شک و تردید است و احساس او فرسنگ‌ها فاصله دار  گام بر میدارند

دل‌ خشمگین گردید و قدّاره بر روی مغز  کشید و تهدید کرد

زمانیکه چشم به مغز مخابره کرد که معشوق دارد می‌‌آید

مغز که پر پر دل‌ را در اشتیاق دیدار معشوق دید از تخت فرماندهی بزیر آمد و استعفا داد

و قدح می‌‌را تا به آخر سر کشید و مطیع و فرمانبردار  دل‌ مست در پی‌ او روان گردید
#عشق

دیدگاه ها (۳)

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

دختری که ملکه ی جهنم شد

p3

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

...قانون خشونت...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

پارت ۲۴صدایِ آهنگِ پرانرژیِ عروسی از داخلِ سالن می‌اومد، اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط