{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
میدونی من از چه روزی میترسم؟
از روزی که چیزایی که هیچ وقت حتی به چشمم نمیومدن بتونن رعشه بندازن به دلم.. از دیدن زنایی که توی واگن آقایون یه گوشه چسبیدن و خیره تو چشمای مردشون موندن که بمونن...
من ازون نگاه خیره میترسم
از اینکه برگردم روی پله برقی که پایینو نگاه کنم و شونه ام نخوره به شونت و راحت پایینو نگاه کنم... من ازون فضای خالی میترسم
از اینکه گوشیم باتری اضافه بیاره و دائم دنبال شارژ کردنش نباشم و گوشیم داغ نکنه و صفحه ی تایپش هنگ نکنه
من ازین اذیت نکردنِ گوشیم میترسم
از اینکه چای دم کنم توی اون قوری رنگیا ولی صدای تو رو نشنوم که برام چایی میریزی؟که ضعف نکنم برای خواستنات و به جاش حرص تموم تنمو بگیره
من ازین عوض شدن حسا میترسم
از اینکه پاییز شه و بارونا و باد سردش و ترافیکا و هاله ی قرمز دور چراغای ماشینا و بجای شونت که سرمو بذارم روش و کیف کنم از سنگین بودن ترافیک و نخوام که تموم شه خسته شم از تموم نشدنش..
من از پائیزای بعدش میترسم
از این تیغی که جفتمون داریم روش راه میریم
از اون تبی که معلوم نیست قراره کِی عرق سرد و گرم به تنمون بندازه
من از این ترسایی که حتی هنوز وجود ندارن که ازشون بترسیم ولی میتونن از پا درمون بیارن میترسم ...
من میترسم...
.
.
دیدگاه ها (۱)

.تکیه بدهاما به شانه های مردی کهاگر خوابت بردسرت را زمین نگذ...

.دوستم داشته باش...قبل از همه ! بعد از هر رفتن دوستم داشته ب...

.می گویندعشق ایرانیبه هم نرسیدن استنبودن استنی زدن و سر به ب...

‍ به اولینروز ماه صفر خوش آمدیدارزوی امروزم برایتانسلامتی،سر...

Chapter Seven, S², Part ⁴در طرفی دیگر، اتاقی بود که قرار نبو...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹⁹(نایون+...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط