{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒑𝒂𝒓𝒕 ۶

𝒑𝒂𝒓𝒕 ۶


بعد چند ساعت رسیدیم
_پرنسس رسیدیم
+وای خدا چقد خوشگل
_پیاده شو
پیاده شدم رفتم کنار دریا به دریا نزدیک شدم دستمو بردم پایین به آب دریا دست زدم یه حس خوبی بود صدای تهیونگ اومد.
_بیا یکم راه بریم
+اوکی
یکم روی ماسه ها راه رفتیم یهو تهیونگ دستمو گرفت تعجب کردم بهش نگاه کردم اونم به من نگاه کرد و یه لبخند زد که دلم به لرزش افتاد.
+من چرا اینجوری شدم (تو ذهنش. ا/ت خانوم داری عاشق میشی)
بعد اینکه یکم قدم زدیم یهو گفتم.
+خسته شدم پاهام درد کرد
_بیا بغلم
+نخیر
_خودت میدونی
یهو دیدم راه افتاد رفت منم که خسته شده بودم نشستم همونجا و به دریا زل زدن دیدم داره میاد پیشم.
+چرا اومدی
_اگه میخوای برم
+نه نرو
_باشه
اومد پیشم نشست بدون هیچ حرفی به دریا زل زدیم
+خوشگله
_چی؟
+غروب افتاب
_مثل تو
+آره
_ای خدا . بیا بریم خونه داره کم کم سرد میشه
+خستم نمیتونم راه برم
_بغلت کنم؟؟
+آره خستمه
یهو دیدم بغلم کرد و داشت میرفت سمت ماشین بغلش انقدری گرم بود میخواستم تو بغلش بخوابم دیدم منو گذاشت تو ماشین و در ماشین رو بست ورفت نشست رو صندلی راننده.
+من خوابم میاد وقتی رسیدیم منو بیدار کن
_چشم بانو
کم کم چشمام گرم شدو دیگه سیاهی.


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ۷صبح پاشدم دیدم روی تخت خودم هستم یعنی منو کی آورده دیگ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ۹تهیونگ رفت منم رفتم سرکارم ساعت های ۷بود کارم تموم شد ...

𝒑𝒂𝒓𝒕۵صبح با نور خورشید بیدار شدم به دور ورم نگاه کردم دیدم ت...

𝒑𝒂𝒓𝒕𝟒+میخوای شماره منو چیکار_دوست دخترم شو+باشه بیا شمارم......

✨ Part ⁸ : هفت مافیای دروغگوی من ✨نامجون : اینجا نداریم ولی ...

پارت ۴ از رمان عشق یا نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط