مثلث عشقی
مثلث عشقی♡∆
☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆
ایشل: امیدوارم فعلاً کسی بهشون چیزی نگه تا خودمون بعداً یه فکری بکنیم
کاکوچو: موافقم موافقم چون که بابای سوزومه عاشقشه حتی نمیخواد یه تار مو از کلش کم شه من موندم چه جوری راضی شده سوزو رو بده به این دوتا کم عقل
سنجو: والا من خودمم تو شوک موندم
ایشل: اما میدونی من بهش حق میدم چون میخواسته از خونوادش محافظت کنه، داداش قشنگم
*سوزو و ایزانا و مایکی در خوابی عمیق به سر میبرند*
ایشل: چقدر قشنگ خوابیده
سنجو: شبیه خرگوشه
کاکوچو: اما تو بغل دوتا گرگه، سوزومه داره با آتیش بازی میکنه و من میترسم اون کسی باشه که میسوزه
ایشل: حالا فعلا بد به دلت راه نده عه راستی من برم یه سر به مامان و بابام بزنم میام حالا
*و رفت*
سنجو: کاکوچو، نگو که عاشق ایشل شدی
کاکوچو: چـ-چی؟؟ نه بابا کی گفته
سنجو: طرز نگاهت، طرز حرف زدنت، طوری که بدنت وقتی پیششی علامت نشون میده، عاشقش شدی؟
کاکوچو: من واقعا نمیدونم اما وقتی پیششم انگار قلبم یکم تندتر میزنه...
سنجو: خوب احمق این اسمش عشقه
کاکوچو: بیخیال، یه دختر مثل ایشل عاشق من شه؟ بیخیال، یه چشمم کوره، بدنم پر از زخمه، رتبه سه ی بونتن ام، مافیام، ایشل مثل یه بچه توی دنیای تک شاخ هاست... اون عمرا بتونه کنار بیاد
سنجو: ایشل قوی تر از چیزیه که فکر میکنی، کاکوچو، بازم خیلی خوب بهش فکر کن
کاکوچو: بیخیال بیا بریم بیرون، الان این سه تا کوآلا رو بیدار میکنیم
سنجو: خر و پفشون تا هفت اسمون میره
*کاکوچو و سنجو هم با خنده های اروم بیرون رفتند و اون سه تا خوابالو داشتن یه خواب مشترک میدیدن، یه زندگی اروم و یه پیک نیک ساکت کنار دریا که صدای امواج با خندهاشون یکی میشد *
*ویو: ماهوا و والریو*
ماهورا: چیکار کنیم ما؟ نوه ی قشنگمو همینجوری تحویل دوتا مافیا بدم؟ من نگرانم
والریو: سوزو خودش صدتا رو حریفه، موقع اش که بشه خودش بلده چطور از پس خودش بر بیاد
*ماهورا اخماش رفت تو هم*
ماهورا: اون وقت تو بعد از اینهمه سال زندگی مشترک حالا من باید بفهمم شوهرم مافیاس؟ یعنی من اینقدر برات نامحرمم؟؟
والریو: تو محرم رازهای منی اخه قشنگم، برای محافظت از خودت بود، نمیخوام حتی کوچکترین بلایی سرت خانوم قشنگم بیاد
ماهورا: باشه، خرم کردی
والریو: خب خوبه پس
☆پایان این پارت☆
☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆
لیلی: گلای قشنگم، من نه گشادیم گرفت، نه هیچی، حمایتاتون خیلی کم شده قبلا که میزاشتم و فرداش میومدم تو ویسگون میدیدم 180 تا لایک و کامنت و چندتا فالور بهم اضافه شده، ولی الان دیگه 65 و ایناس، یکم حمایتاتونو بالا ببرید منم قول میدم پارت بذارم، اخه اصلا من دیگه ذوقی برای اومدن تو ویسگون ندارم
دوستون دارم، با تشکر، لیلی💗😔
☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆
ایشل: امیدوارم فعلاً کسی بهشون چیزی نگه تا خودمون بعداً یه فکری بکنیم
کاکوچو: موافقم موافقم چون که بابای سوزومه عاشقشه حتی نمیخواد یه تار مو از کلش کم شه من موندم چه جوری راضی شده سوزو رو بده به این دوتا کم عقل
سنجو: والا من خودمم تو شوک موندم
ایشل: اما میدونی من بهش حق میدم چون میخواسته از خونوادش محافظت کنه، داداش قشنگم
*سوزو و ایزانا و مایکی در خوابی عمیق به سر میبرند*
ایشل: چقدر قشنگ خوابیده
سنجو: شبیه خرگوشه
کاکوچو: اما تو بغل دوتا گرگه، سوزومه داره با آتیش بازی میکنه و من میترسم اون کسی باشه که میسوزه
ایشل: حالا فعلا بد به دلت راه نده عه راستی من برم یه سر به مامان و بابام بزنم میام حالا
*و رفت*
سنجو: کاکوچو، نگو که عاشق ایشل شدی
کاکوچو: چـ-چی؟؟ نه بابا کی گفته
سنجو: طرز نگاهت، طرز حرف زدنت، طوری که بدنت وقتی پیششی علامت نشون میده، عاشقش شدی؟
کاکوچو: من واقعا نمیدونم اما وقتی پیششم انگار قلبم یکم تندتر میزنه...
سنجو: خوب احمق این اسمش عشقه
کاکوچو: بیخیال، یه دختر مثل ایشل عاشق من شه؟ بیخیال، یه چشمم کوره، بدنم پر از زخمه، رتبه سه ی بونتن ام، مافیام، ایشل مثل یه بچه توی دنیای تک شاخ هاست... اون عمرا بتونه کنار بیاد
سنجو: ایشل قوی تر از چیزیه که فکر میکنی، کاکوچو، بازم خیلی خوب بهش فکر کن
کاکوچو: بیخیال بیا بریم بیرون، الان این سه تا کوآلا رو بیدار میکنیم
سنجو: خر و پفشون تا هفت اسمون میره
*کاکوچو و سنجو هم با خنده های اروم بیرون رفتند و اون سه تا خوابالو داشتن یه خواب مشترک میدیدن، یه زندگی اروم و یه پیک نیک ساکت کنار دریا که صدای امواج با خندهاشون یکی میشد *
*ویو: ماهوا و والریو*
ماهورا: چیکار کنیم ما؟ نوه ی قشنگمو همینجوری تحویل دوتا مافیا بدم؟ من نگرانم
والریو: سوزو خودش صدتا رو حریفه، موقع اش که بشه خودش بلده چطور از پس خودش بر بیاد
*ماهورا اخماش رفت تو هم*
ماهورا: اون وقت تو بعد از اینهمه سال زندگی مشترک حالا من باید بفهمم شوهرم مافیاس؟ یعنی من اینقدر برات نامحرمم؟؟
والریو: تو محرم رازهای منی اخه قشنگم، برای محافظت از خودت بود، نمیخوام حتی کوچکترین بلایی سرت خانوم قشنگم بیاد
ماهورا: باشه، خرم کردی
والریو: خب خوبه پس
☆پایان این پارت☆
☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆•★•☆
لیلی: گلای قشنگم، من نه گشادیم گرفت، نه هیچی، حمایتاتون خیلی کم شده قبلا که میزاشتم و فرداش میومدم تو ویسگون میدیدم 180 تا لایک و کامنت و چندتا فالور بهم اضافه شده، ولی الان دیگه 65 و ایناس، یکم حمایتاتونو بالا ببرید منم قول میدم پارت بذارم، اخه اصلا من دیگه ذوقی برای اومدن تو ویسگون ندارم
دوستون دارم، با تشکر، لیلی💗😔
- ۱۲.۸k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط