امروز تولد من است؛
امروز تولد من است؛
اما راستش را بخواهید، این روزها تولد هم برایم شبیه یک توقفِ کوتاه وسطِ صدای اضطراب است.
وقتی جنگ، آینده را تیره و مبهم میکند، آدم حتی برای خوشحالترین لحظههایش هم دلودماغی ندارد.
ترس، امید را میبلعد.
تردید، عشق را خسته میکند.
و گاهی آنقدر بارِ نگرانی سنگین میشود که حتی خبرِ آمدنِ یک زندگیِ تازه هم به جای شادی، با هزار سؤال و لرزش همراه میشود.
من امروز تولدمه…
و در دلِ من، یک جانِ دیگر هم آرامآرام شکل میگیرد.
این همزمانی برای من فقط یک اتفاق ساده نیست؛
یادآوریِ عجیبیست از اینکه زندگی، حتی وسطِ ویرانی، هنوز راه خودش را پیدا میکند.
حتی وقتی ما خستهایم، حتی وقتی دلمان میخواهد فقط بایستیم و نفس بکشیم،
زندگی از ما میخواهد که ادامه بدهیم؛
نه از سرِ بیفکری،
بلکه از سرِ ایمان به اینکه تاریکی، هرقدر هم بلند، ابدی نیست.
من میدانم خیلیها مثل من میترسند.
میدانم خیلیها با خودشان میگویند:
«در این دنیا، آوردنِ یک کودک دیگر، ظلم نیست؟»
«آیا آیندهای هست که بتوان به او سپرد؟»
«آیا میشود در میان این همه ناامنی، هنوز به امید لبخند زد؟»
من پاسخِ قطعی برای همه ندارم.
اما یک چیز را با تمام وجودم فهمیدهام:
فرزندآوری فقط آوردنِ یک بدن به این جهان نیست؛
اعلامِ دوبارهی ایمان است.
ایمان به اینکه هنوز میشود مهربان بود.
هنوز میشود ساخت.
هنوز میشود روشنایی را به نسل بعد سپرد.
من امروز، در میانهی ترسهایم، به خودم یادآوری میکنم که
شجاعت همیشه یعنی بیترس بودن نیست؛
گاهی شجاعت یعنی با وجودِ ترس، هنوز دوست داشتن را انتخاب کردن.
هنوز زندگی را انتخاب کردن.
هنوز باور داشتن که آینده فقط از جنسِ خبرهای بد ساخته نمیشود؛
آینده را آدمهایی میسازند که، با تمام لرزشهایشان، باز هم تصمیم میگیرند ادامه بدهند.
اگر تو هم مثل من از آینده میترسی، اگر دلت برای فرزندآوری میلرزد،
بدان که ترس تو نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی عمقِ قلب توست.
یعنی تو هنوز زندگی را جدی میگیری، هنوز برای جانها ارزش قائلی، هنوز میخواهی درستترین راه را پیدا کنی.
و همین، خودش آغازِ امید است.
من نمیدانم فردا چه میشود.
اما میدانم امروز، من زندهام.
من مادر شدن را با همهی ترسهایم، با همهی تردیدهایم، با همهی زخمهای این زمانه، به آغوش میکشم.
و آرزو میکنم هر کودکی که قرار است به این جهان بیاید، در دلِ همین تاریکیها،
جرقهای از روشنایی باشد؛
یادآوریِ اینکه زندگی هنوز ارزشِ ادامه دادن دارد.
امروز تولد من است؛
و شاید بهترین هدیهای که میتوانم به خودم و به همهی دلهای خسته بدهم،
این باشد که بگویم:
ما از ترس ساخته نشدهایم؛ ما از امیدی ساخته شدهایم که یاد گرفته حتی در جنگ هم نفس بکشد.
🌹به امید فردایی روشن🙏
اما راستش را بخواهید، این روزها تولد هم برایم شبیه یک توقفِ کوتاه وسطِ صدای اضطراب است.
وقتی جنگ، آینده را تیره و مبهم میکند، آدم حتی برای خوشحالترین لحظههایش هم دلودماغی ندارد.
ترس، امید را میبلعد.
تردید، عشق را خسته میکند.
و گاهی آنقدر بارِ نگرانی سنگین میشود که حتی خبرِ آمدنِ یک زندگیِ تازه هم به جای شادی، با هزار سؤال و لرزش همراه میشود.
من امروز تولدمه…
و در دلِ من، یک جانِ دیگر هم آرامآرام شکل میگیرد.
این همزمانی برای من فقط یک اتفاق ساده نیست؛
یادآوریِ عجیبیست از اینکه زندگی، حتی وسطِ ویرانی، هنوز راه خودش را پیدا میکند.
حتی وقتی ما خستهایم، حتی وقتی دلمان میخواهد فقط بایستیم و نفس بکشیم،
زندگی از ما میخواهد که ادامه بدهیم؛
نه از سرِ بیفکری،
بلکه از سرِ ایمان به اینکه تاریکی، هرقدر هم بلند، ابدی نیست.
من میدانم خیلیها مثل من میترسند.
میدانم خیلیها با خودشان میگویند:
«در این دنیا، آوردنِ یک کودک دیگر، ظلم نیست؟»
«آیا آیندهای هست که بتوان به او سپرد؟»
«آیا میشود در میان این همه ناامنی، هنوز به امید لبخند زد؟»
من پاسخِ قطعی برای همه ندارم.
اما یک چیز را با تمام وجودم فهمیدهام:
فرزندآوری فقط آوردنِ یک بدن به این جهان نیست؛
اعلامِ دوبارهی ایمان است.
ایمان به اینکه هنوز میشود مهربان بود.
هنوز میشود ساخت.
هنوز میشود روشنایی را به نسل بعد سپرد.
من امروز، در میانهی ترسهایم، به خودم یادآوری میکنم که
شجاعت همیشه یعنی بیترس بودن نیست؛
گاهی شجاعت یعنی با وجودِ ترس، هنوز دوست داشتن را انتخاب کردن.
هنوز زندگی را انتخاب کردن.
هنوز باور داشتن که آینده فقط از جنسِ خبرهای بد ساخته نمیشود؛
آینده را آدمهایی میسازند که، با تمام لرزشهایشان، باز هم تصمیم میگیرند ادامه بدهند.
اگر تو هم مثل من از آینده میترسی، اگر دلت برای فرزندآوری میلرزد،
بدان که ترس تو نشانهی ضعف نیست؛ نشانهی عمقِ قلب توست.
یعنی تو هنوز زندگی را جدی میگیری، هنوز برای جانها ارزش قائلی، هنوز میخواهی درستترین راه را پیدا کنی.
و همین، خودش آغازِ امید است.
من نمیدانم فردا چه میشود.
اما میدانم امروز، من زندهام.
من مادر شدن را با همهی ترسهایم، با همهی تردیدهایم، با همهی زخمهای این زمانه، به آغوش میکشم.
و آرزو میکنم هر کودکی که قرار است به این جهان بیاید، در دلِ همین تاریکیها،
جرقهای از روشنایی باشد؛
یادآوریِ اینکه زندگی هنوز ارزشِ ادامه دادن دارد.
امروز تولد من است؛
و شاید بهترین هدیهای که میتوانم به خودم و به همهی دلهای خسته بدهم،
این باشد که بگویم:
ما از ترس ساخته نشدهایم؛ ما از امیدی ساخته شدهایم که یاد گرفته حتی در جنگ هم نفس بکشد.
🌹به امید فردایی روشن🙏
- ۱.۷k
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط