{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بارها خواستم رازي را كه مدتهاست در قلبم نگه داشته ام براي

بارها خواستم رازي را كه مدتهاست در قلبم نگه داشته ام برايت فاش كنم.......

مي خواستم بگويم كه دوستت دارم ..........

اما نتوانستم..........

هرگاه از كنارم مي گذشتي آرزو مي كردم اين راز را در نگاهم بخواني ........

افسوس كه تو بي اعتنا از كنارم مي گذشتي ........

قلم را به دست گرفتم تا بنويسم از تو واينهمه بي مهريت متنفرم........

تا آنكه ديروز قلم را كه از روي كاغذ بر ميداشتم با تعجب ديدم كه نوشته ام :

((دوستت دارم ))

يك عاشق هرگز نمي تواند دروغ بگويد.........
دیدگاه ها (۱۱)

اولین روزی که دست سرنوشت من و تورا روبروی یکدیگر قرار داد......

گفته بودي ؛ از حال و هواي خودم برايت بنويسم . . . . . . ای...

کـــــاش می توانستم با دستــــانی که محکوم به نوشتنند تنهــ...

خدايا روزهاي ما را به روزي که نيامده مسپار،بگذار تا لحظه ها ...

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط