{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست

خانه ی قلبم خراب از یکّه تازی های توست
عشق بازی کن که وقت عشق بازی های توست

چشم خون، حال پریشان، قلب غمگین، جان مست
کودکم! دستم پر از اسباب بازی های توست

تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

قصّه ی شیرین نیفتاده است هرگز اتفاق
هر چه هست ای عشق از افسانه سازی های توست

میهمان خسته ای داری در آغوشش بگیر
امشب ای آتش، شب مهمان نوازی های توست 
دیدگاه ها (۲)

هیچ گاه نفهمیدم.دوست داشتن چرا این همه غم انگیز است

آنکه دل کاشت ولی دلهره برداشت منم .......آنکه دائم نفسش حس ت...

همیشه معنی گل را بهار می فهمد و شاخه ی، شده بی برگ و بار می ...

ساک ِ من ! بستــــه نشو باز مرا جا نگذار کفش را جفــــــت ن...

لذت عشق به این است که اظهار شودحسّ زیبای تو حیف است که انکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط