درست در همان لحظهای که تمامِ جهان بر شانههایت آوار میش
درست در همان لحظهای که تمامِ جهان بر شانههایت آوار میشود و حقیقتِ تلخ، چونان طوفانی بر خانهی آرامِ دلت میوزد، تو تنها به یک چیز میاندیشی: چگونه میشود این حقیقت را از چشمِ کسی که تمامِ دنیایِ توست، پنهان کرد؟
بزرگترین فداکاری نه در فریادهایِ پر از شکوه، که در سکوتهایِ لبخندآلود است. آنجا که مردی، در حالی که گامهایش به سویِ نیستی کشیده میشود، تمامِ قامتِ خستهاش را به بازی میگیرد تا «باورِ» فرزندش ترک برندارد. او با رفتاری مضحک و نمایشیِ مضحک، به جایِ ترس، «امید» را در چشمانِ دیگری میکارد و به قیمتِ شکستنِ روحِ خود، دنیایِ کودکِ دیگری را از گزندِ سیاهی محفوظ میدارد.
این، عالیترین مرتبهی قهرمانی است: پیروزیِ عشق بر ترس؛ جایی که انسان در آستانهی فروپاشی، با تمامِ توان، قصهای شیرین میبافد تا مبادا آخرین تصویری که از او باقی میماند، نه تکیهگاهی امن، که تصویری از هراس باشد.
گاهی باید بازیگرِ نقشِ اولِ نمایشِ خود باشی، حتی وقتی میدانی پردهها در حالِ افتادناند.
بزرگترین فداکاری نه در فریادهایِ پر از شکوه، که در سکوتهایِ لبخندآلود است. آنجا که مردی، در حالی که گامهایش به سویِ نیستی کشیده میشود، تمامِ قامتِ خستهاش را به بازی میگیرد تا «باورِ» فرزندش ترک برندارد. او با رفتاری مضحک و نمایشیِ مضحک، به جایِ ترس، «امید» را در چشمانِ دیگری میکارد و به قیمتِ شکستنِ روحِ خود، دنیایِ کودکِ دیگری را از گزندِ سیاهی محفوظ میدارد.
این، عالیترین مرتبهی قهرمانی است: پیروزیِ عشق بر ترس؛ جایی که انسان در آستانهی فروپاشی، با تمامِ توان، قصهای شیرین میبافد تا مبادا آخرین تصویری که از او باقی میماند، نه تکیهگاهی امن، که تصویری از هراس باشد.
گاهی باید بازیگرِ نقشِ اولِ نمایشِ خود باشی، حتی وقتی میدانی پردهها در حالِ افتادناند.
- ۲.۰k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط