{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏گاهی به دست هایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیا

‏گاهی به دست هایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم ولی دست هایم چه کار کرده اند؟ یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام، همینطور ذهنم را...

| عامه پسند - چارلز بوکوفسکی |
دیدگاه ها (۳)

من حَلقه های زلفشاز عشق می شمارموَرنه کجا رسد کسدر حَد و در ...

انسان از سه چیز درست شده :رنج ، کار و عشق ...ما به خاطر عشق،...

از شوق به هوا می‌پرم چون کودکیمو خوشحال که هنوز معمای سبزِ ...

" از یک غریبه...به دلیل زندگیم! "part : ⁴²روی تخت دراز کشیده...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۱

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط