‏گاهی به دست هایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیا

‏گاهی به دست هایم نگاه میکنم و فکر میکنم که میتوانستم پیانیست بزرگی شوم ولی دست هایم چه کار کرده اند؟ یک جایم را خارانده اند، چک نوشته اند، بند کفش بسته اند، سیفون کشیده اند و غیره. دست هایم را حرام کرده ام، همینطور ذهنم را...

| عامه پسند - چارلز بوکوفسکی |
دیدگاه ها (۳)

دیو و دلبر پارت ۲۷ لباسم را در مشتم جمع کردم کلی خنده و خوشح...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش اول__تو همانی که همه عمر ...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

One

KIM V

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

من با استعداد بودم، یعنی هستم.بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه م...

من با استعداد بودم، یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هایم نگاه ...

من با استعداد بودم، یعنی هستم.بعضی وقت هابه دست هایم نگاه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط