{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:::پارت اول:::

:::پارت اول:::
7 سال پیش(جنا: چهارده ساله)
جنا همونطور که یقه لباسش رو درست میکرد وارد ورودی انبار شکنجه شد. دقیقا همونجا که ادم هایی که ازشون متنفر بود رو از روی زمین پاک میکرد و نیست و نابود میشدند. اون ادم نمیکشت اون حیوون میکشت. نه تنها گناه نمیکرد بلکه کارش صواب هم داشت، اون حیوانات رو میکشت نه ادم های خوب، اون زندگی رو هم برای خودش هم برای هم نسل هاش و هم برای ایندگان راحتتر میکرد، بنده خدا گذشتگان که توی عصرشان پارک جنایی وجود نداشت...
صدای کفش پاشنه بلند مشکیش روی زمین ها نشونه ورود قدرتش بود. لرزه ای بر جان مرد افتاد، ایا هنوز جرعت تکرار حرف هایش را داشت؟؟ همان دلیلی که اینجا بود!!
بادیگارد جنا در انبار را برای رییس خودش باز کرد جنا کت اش را از دست راست خود لی یونگی گرفت و روی سرشانه های برهنه اش انداخت لباسش تمام مشکی بود عینک دودی اش را برداشت و داخل کیف گران قیمت شنل اش کرد. وارد انبار شد صدای قدرت اش صدای پاشنه های کفشش بود روی بتن سرد انبار. از در اوردن این صدا خوشش میامد صدای قدرت میداد، اما این دفعه برایش فرق میکرد! باید محکم تر پایش را روی زمین میکوبید تا مرد مزاحم صدایش را بشنود!! انبار سرد بود و تاریک و فقط نور مهتاب کم سویی از ترک دیوار و فن روی سقف میامد و روی بدن خونی مردی که روی صندلی نشسته بود می افتاد، یقینا این اخرین صندلی بود که روی ان مینشست... با بد کسی در افتاده بود پارک جنا با کسی شوخی نداشت، مرد خوب میدانست پس هرچه زودتر باید غزل خداحافظی اش را میخواند!!
جنا با صدای بلند عربده زد:
اهاییییییی @#%&^ تکرار کن!!!!! حرفی که زدی رو تکرار کنننننننننن!!!!!!!
مرد جرعتش را داشت؟؟ جرعت تکرار اش را میگویم؟؟
مرد مزاحم میخواست داد بزند تا پیش جنا کم نیارد اما فریاد های از سر درد چند لحظه پیشش باعث گلو درد و گرفتگی ان میشد پس تنها کاری که میتواست بکند را کرد با خنده تمسخرانه گفت:
.......................................................
خب بچه ها اینم از این به قولم عمل کردم الان میخوام پارت بعدی رو اپ کنم منتظر بمونید و نظرتون رو راجب بهش تو کامنتا بگید باشه خوشگل های مامی؟😍😍
دیدگاه ها (۰)

:::پارت دوم::: با خنده تمسخرانه گفت:حتمااااا جای زن ها توی ا...

:::پارت سوم:::جنا خیلی وقت بود که منتظر این لحظه بود روی صور...

خب خب💞هلوووووو🤗🤗🤗قرار شد این رمان رو بزاریم چون لایکای بیشتر...

بانوی زیبا فالو بشه فیک نویسهههه🥰🥰🥰@clara.cr

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:⁴⁹ماشه کشیده شد ولی توسط اریک قصد کشتن مین‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط