{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" راه خیانت "

" راه خیانت "

پارت۴۸

' چند هفته بعد '

ویوکوک

این چند هفته خبرای خوبی بهمون میدادن و بهمون گفتن که خونریزیه مغزش بند اومد
خبره تصادفش تو سرتاسر دنیا پخش شده بود
امروز رفتم بیمارستان یه سر به ا/ت بزنم
رفتم تو اتاق
کنارش نشستم و دستشو نوازش میکردم
کوک:پس کی میخوای چشمایه قشنگت رو باز کنی هوم نمیخای بلند شی
داشتم همیجوری نوازشش میکردم که دستشو تکون داد
با خوشحالی به دستش نگاه کردم داشت دستشو تکون میداد...
دیدگاه ها (۰)

" راه خیانت " پارت۴۹با عجله رفتم دکترو خبر کردم و اومد تو مع...

" راه خیانت "پارت۵۰اون ا/ت بود دکتر داشت معاینش میکرددکوک:ا....

"راه خیانت "پارت۴۷دکتر:زمانه مرگه بیمارو ثبت کنیدمولی:ا/تتتت...

"راه خیانت "پارت۴۶که صدای وایسادنه قلبشو شنیدم برگشتم‌ سمتشا...

اعتماد پارت|۲۴|

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط