به فدای تو کنم شعر و غزل هایم را
به فدای تو کنم شعر و غزل هایم را
تا بدانی که فقط مالک اشعار تویی
من به اعجاز لب و چشم تو ایمان دارم
مرهم زخم دل شاعر بیمار تویی
بی تو از شاخ سپیدار رها خواهم شد
فصل پاییز تو و حلقه ی این دار تویی
مثل منصور به دار تو گرفتار شدم
بر سر گردنه آن دلبر غدار تویی
وقت دیدار شد و دیده من بی خواب است
آنکه بی خواب کند این تن تبدار تویی
من به چشمان پر از وسوسه ات معتادم
صاحب چشم فریبا و ستمکار تویی
تا بدانی که فقط مالک اشعار تویی
من به اعجاز لب و چشم تو ایمان دارم
مرهم زخم دل شاعر بیمار تویی
بی تو از شاخ سپیدار رها خواهم شد
فصل پاییز تو و حلقه ی این دار تویی
مثل منصور به دار تو گرفتار شدم
بر سر گردنه آن دلبر غدار تویی
وقت دیدار شد و دیده من بی خواب است
آنکه بی خواب کند این تن تبدار تویی
من به چشمان پر از وسوسه ات معتادم
صاحب چشم فریبا و ستمکار تویی
- ۱.۰k
- ۲۶ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط