{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شعر_عاشقی

#شعر_عاشقی
پارت١۴
احسان گفت
-چی میخوری ... بستنی ....اب هویج بستنی ....بستنی ایتالیایی...معجون.....ایس پ....هیچی همینا
+چرا جملتو کامل نمیکنی بگو عیبی نداره من ک چیزی میلم نمیاد
-اونجوری ک مامنتون میگفت دو پرس کباب خوردین باید هم میلتون نیاد
+لو داد منو ؟
خندیدو گفت
-بگو ...چی میخوری
+من ایس پک و با هیچی عوض نمیکنم حتی اگ خاطره بد داشته باشم
-منم همینطوور
پیاده شد و بعد ١٠دقیقه اومد
ایس پک و ک داد بهم چشمام پر اشک شد گفتم
+چطور دلش میومد چیزی ک من علاقه داشتم برای اون بخره
-بهش فکر نکن
+خودت میتونی ب سارا فکر نکنی
-اره
+ولی چشمات ی چیز دیگ ای میگن
-نمیدونم چی باید بگم از ی طرف ناراحتم ک از دستش دادم از ی طرف خداروشکر میکنم
+خداروشکر میکنی؟
-اره چون عقاید من با اون فرق داشت اون دوست داشت تو مهمونیا با هر پسری برقصه بگه بخنده من دوست نداشتم دلم میخواست فقط پیش من باشه اون دوست داشت ک تو پارتی باشع من میدونستم ک واسه بودن با بقیه پسرا میگ برای همین مخالفت میکردم دوست داشت مست کنه من دوست نداشتم تو خیابون اگ روسریش میوفتاد مهم نبود براش اما من دوست نداشتم اون اگر عشق من بود باید فقط برای من باشه میفهمیدم ک تو خیابون ک میریم جوری رفتار میکرد ک همه نگاش کنن
اگر بهش میگفتم بهش بر میخورد و برچسب منگل بودن و امل بود میچسبوند بهم جانا خانم میدونید من عقیده ام اینه ک اگر رو این چیزا حساسم یعنی طرفم برام مهمه اما اون نفهمید
+پس من برای محمد مهم نبودم
-چطور؟
+بارها امتحانش میکردم ک ببینم روم غیرتی میشه یا ن ولی هیچ عکس العملی نشون نمیداد اون فقط از من پول میگرفت و میگفت نیاز دارم منم ک خرر میدادم بهش...نمیدونم شاید باید خوشحال باشم ک از زندگی من رفت
-همینطوره... منو تو با ی تلفن داغون شدیم نمیدونم چجوری شده ک ی جورایی قصه زندگیمون به هم ربط پیدا کرده
+هعیی چ دنیای مزخرفیه ک بخاطر پول ادما باهم هستن و بخاطر همون پول باز همو ول میکنن
حرفی دیگ زده نشد ایس پک و خوردیمو ب سمت خونه راه افتادیم
وقتی ک رسیدیم هوا تاریک شده بود احسان گفت
-رسیدیم اینم از خونتون
+بازم ببخشید خیلی اذیت شدین
-ن بابا این چ حرفیه
+ی سوال....معلومه گریه کردم
احسان اصلا توو همین ی روزی ک اشنا شدیم کامل تو صورتم نگاه نمیکرد این اولین بار بود ک نگام میکرد
ادامه در پارت کامنت #maryam
دیدگاه ها (۱۶)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part37نیشخند مسخره ای زدسعید:دوست کدوم دوست ا...

Love youپارت پنجم-عامم اینجوری ک تو تعریف کردی حسودیم شد بهش...

اون اعتمادی که من به تو داشتمهمه یک بار زیر روشد یک بار عوض ...

توهمه چیزِ منیتو یه اتفاق قشنگی توی زندگیه مننمیدونم اسمشو ب...

رمان دخت من

آرزو میکنم هیچ ای کاشی تو زندگیم نباشه...🫠 ۳۶۵ روز ب سنم اض...

Love youپارت دوازدهمسرم بدجور درد میکرد بزور چشمامو باز کردم...

﷽🔴یکی از دوستان تعریف کرد:خواب دیدم زمینی حمله کردن تو خیابا...

ظریف زر نزن،توالان باید پشت میله های زندان باشی خائنمیخای بس...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط