گله دارم سهراب
گله دارم سهراب
خانه ی دوست فرو ریخت سرم!
مانده ام عشق کجا مدفون شد؟
به چه جرمی غزلم را خواندن؟
به چه حقی همه را سوزاندن؟
گله دارم سهراب ....
دل من سخت گرفته ست بگو:
هوس آدمها تا کجا قلب مرا می کوبد؟
تا کجا باید رفت تا زچشمهای سیاه مخفی شد؟
دوست دارم بروم ...
اینهمه خاطره را از دل من بر دارید!
عشق را جای خودش بگذارید،
بگذارید به این خوش باشم ؛
که به قول سهراب:
پشت دریا شهریست،
که در آن هیچکسی تنها نیست!
عشق بازیچه ی آدمها نیست ....
زندگی عرصه ی ماتم ها نیست
دوست دارم بروم ....
خانه ی دوست فرو ریخت سرم!
مانده ام عشق کجا مدفون شد؟
به چه جرمی غزلم را خواندن؟
به چه حقی همه را سوزاندن؟
گله دارم سهراب ....
دل من سخت گرفته ست بگو:
هوس آدمها تا کجا قلب مرا می کوبد؟
تا کجا باید رفت تا زچشمهای سیاه مخفی شد؟
دوست دارم بروم ...
اینهمه خاطره را از دل من بر دارید!
عشق را جای خودش بگذارید،
بگذارید به این خوش باشم ؛
که به قول سهراب:
پشت دریا شهریست،
که در آن هیچکسی تنها نیست!
عشق بازیچه ی آدمها نیست ....
زندگی عرصه ی ماتم ها نیست
دوست دارم بروم ....
- ۵۳۴
- ۰۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط