starry night
starry night 🌌
part 18
# اگر که بخوره؟( پوزخند) و دستشو به سمت کمر ات میبره
_ تفنگشو در میاره و به سمت لئو شلیک میکنه
+( جیغ ) اون اون مرد؟( ترس)
_ حالت خوبه؟
+ م م من نه(گریه میکنه) میترسم جونکوک
_ سریع میره سمت ات و براید استایل بغلش میکنه و از مهمونی میره بیرون و سوار ماشین میشه سر ات رو میبوسه و میشنه توی ماشین و راننده شروع به حرکت میکنه
_ اون دیگه نیست چیزی نمیشه
+ (بلند گریه میکنه)
_ هیسس اروم باش بچه چیزی نیست دیگه ( دست ات رو میگیره)
+ جونکوک میشه بغلم کنی ( اروم و با بغض میگه)
_ ات رو بلند میکنه و میزاره روی پاهاش و بغلش میکنه
+ مرسی (بغض)
_ هیسس اشکال نداره
به عمارت جونکوک میرسن و ات روی پاهای جونکوک خواب میره جونکوک بغلش میکنه و میبرتش توی اتاق خودش و روی تخت میزارتش و لباس خودش و ات رو عوض میکنه و روی تخت میخوابه
ویو ات
+ نه نه ولم کننن
و با جیغ از خواب بیدار میشه
و چهره ی جونکوک رو که توی خواب خرگوشی یه رو میبینه
ویو جونکوک
خواب بودم که با صدای جیغ ات بیدار شدم
_ ات خوبی ؟
+ چی نمیدونم ( بغض)
_ چیزی نیست من پیشتم الان فقط خواب بودی
+ باشه باشه
_ من میرم پایین تو هم برو حموم و بیا صبحونه بخور ( سر ات رو میبوسه و میره)
+ میرم حموم و توی وان اب گرم استراحت میکنم و میام بیرون و یک لباس راحتی میپوشم ( عکسشو گذاشتم) و میام پایین و جونکوک رو میبینم که با یک مردی دارن صبحونه میخورن
بدون توجه به لباسم میرم پیششون
پایان.
لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
part 18
# اگر که بخوره؟( پوزخند) و دستشو به سمت کمر ات میبره
_ تفنگشو در میاره و به سمت لئو شلیک میکنه
+( جیغ ) اون اون مرد؟( ترس)
_ حالت خوبه؟
+ م م من نه(گریه میکنه) میترسم جونکوک
_ سریع میره سمت ات و براید استایل بغلش میکنه و از مهمونی میره بیرون و سوار ماشین میشه سر ات رو میبوسه و میشنه توی ماشین و راننده شروع به حرکت میکنه
_ اون دیگه نیست چیزی نمیشه
+ (بلند گریه میکنه)
_ هیسس اروم باش بچه چیزی نیست دیگه ( دست ات رو میگیره)
+ جونکوک میشه بغلم کنی ( اروم و با بغض میگه)
_ ات رو بلند میکنه و میزاره روی پاهاش و بغلش میکنه
+ مرسی (بغض)
_ هیسس اشکال نداره
به عمارت جونکوک میرسن و ات روی پاهای جونکوک خواب میره جونکوک بغلش میکنه و میبرتش توی اتاق خودش و روی تخت میزارتش و لباس خودش و ات رو عوض میکنه و روی تخت میخوابه
ویو ات
+ نه نه ولم کننن
و با جیغ از خواب بیدار میشه
و چهره ی جونکوک رو که توی خواب خرگوشی یه رو میبینه
ویو جونکوک
خواب بودم که با صدای جیغ ات بیدار شدم
_ ات خوبی ؟
+ چی نمیدونم ( بغض)
_ چیزی نیست من پیشتم الان فقط خواب بودی
+ باشه باشه
_ من میرم پایین تو هم برو حموم و بیا صبحونه بخور ( سر ات رو میبوسه و میره)
+ میرم حموم و توی وان اب گرم استراحت میکنم و میام بیرون و یک لباس راحتی میپوشم ( عکسشو گذاشتم) و میام پایین و جونکوک رو میبینم که با یک مردی دارن صبحونه میخورن
بدون توجه به لباسم میرم پیششون
پایان.
لطفاااا حمایتت کنیدددد 😭😭🙏🏻🙏🏻🙏🏻
- ۲۴.۵k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط