{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کمی بمان!

کمی بمان!
کمی به من نگاه کن!
نگاهت تنها دلیل آرامشم است!
در چشمانم نگاه کن
در این چشمان اشک آلود
که همیشه در پی رفتن تو
چشم انتظار به آمدنت بود
حال که دوباره آمدی
چرا این چنین مرا از خود می رانی؟
چرا چشمانت را از من نگاه می داری؟
دیگر تاب و توان سکوت ندارم
حس فریاد در من به اوج رسیده است
فریاد دوستت دارمِ صدایم را گوش کن
در حالی که حرفی نمی زنم
به چشمانم نگاه کن
حرف هایم را از نگاهم بخوان
دیدگاه ها (۰)

کــــــــسی چــــــــه میفهــــــــمدتکــــــــرار “تـــــــ...

بهانه اگر تـــــــ ـــو باشی…می شود نوشــــ ــــــت…می شود س...

روز‌های زندگی‌ ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌ هایی که ...

درگیر چشمــانت منم، ای همره و هم رازمن با...

𝐒𝐇𝐀𝐃𝐌𝐄𝐇𝐑 𝐀𝐆𝐇𝐈𝐋𝐈 🎻بــه نـبــودنـت...از کـنـار کـه نـگـاه مـیـ...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط