{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳ راز شیرین *بچه‌ها اسمش راز شیرین باشه از این به بع

پارت ۳ راز شیرین *بچه‌ها اسمش راز شیرین باشه از این به بعد بهتر نیست؟ *

عکس‌برداری به اوج خود رسیده بود. بعد از آن ژست خاص که لبهامان با هم برخورد کرد، انگار که طلسمی شکسته شد. هیجان و اعتماد بین ما بیشتر شد. عکاس که متوجه این تغییر شده بود، با اشتیاق بیشتری دستور می‌داد: “عالیه! حالا جونگ‌کوک، دستت رو پشت کمر جیسو بذار و کمی به خودت نزدیکش کن. جیسو، سرت رو روی شونه جونگ‌کوک بذار و چشمت رو ببند.”

جونگ‌کوک با نرمی دستش را دور کمرم حلقه کرد و مرا به سمت خودش کشید. حس کردم عضلات قوی بازویش را از زیر پارچه لباسش حس می‌کنم. سرما و گرما در هم می‌آمیخت. سرم را روی شانه گرمش گذاشتم و چشمانم را بستم. عطر ملایم عطرش به مشامم خورد و باعث شد نفسم عمیق‌تر شود. احساس آرامش و هیجان در آن لحظه با هم وجود داشت.

“خیلی خوبه!” صدای عکاس بلند شد. “حالا جیسو، آروم سرت رو برگردون و به جونگ‌کوک نگاه کن. یه لبخند کوچیک بزن… و جونگ‌کوک، تو هم بهش لبخند بزن. انگار که تو یه راز بینتون هست.”

آروم سرم را برگرداندم و به چشمان جونگ‌کوک نگاه کردم. او هم با لبخندی محو و چشمانی که برق خاصی داشت، به من نگاه می‌کرد. این نگاه، فراتر از یک عکس‌برداری بود. حس می‌کردم داریم با هم حرف می‌زنیم، بدون اینکه کلمه‌ای بر زبان بیاوریم.“عالیه! عالیه! حالا یه ژست دیگه. جونگ‌کوک، جیسو رو بغل کن. مثل اینکه می‌خوای ببوسیش.”

قلبم دوباره به تاپ تاپ افتاد. جونگ‌کوک مرا به آرامی در آغوش گرفت. بدنم کاملاً به بدنش چسبیده بود. صورتش نزدیک صورتم بود و من می‌توانستم نفس‌هایش را حس کنم. چشمانش در چشمانم قفل شده بود. دیگر دستورات عکاس را نمی‌شنیدم. فقط حس نزدیکی و کشش بینمان را درک می‌کردم.

“وای! فوق‌العاده‌ست!” عکاس با هیجان فریاد زد. “همین! همین حس رو می‌خواستم! این عکس‌ها شاهکار می‌شن!”

لحظاتی در همان حالت باقی ماندیم، غرق در نگاه و حس حضور همدیگر. انگار که زمان برای ما متوقف شده بود. فقط من و جونگ‌کوک بودیم و یک دنیای پر از احساسات ناگفته.

وقتی عکس‌برداری به پایان رسید، هر دو نفس عمیقی کشیدیم. لبخندی زدیم که نشان از رضایت و شاید کمی گیجی داشت. جونگ‌کوک آهسته در گوشم زمزمه کرد: “این عکس‌برداری… خیلی بیشتر از یه عکس‌برداری بود.”

با لبخند جوابش را دادم: “فکر کنم همینطوره.”

دستم به فاخ رفت😶
حمایتمون نشه توت فرنگیا؟ 🍓
دیدگاه ها (۹)

پارت ۴ راز شیرین پس از پایان عکس‌برداری، فضای استودیو مملو ا...

پارت ۵ راز شیرین بوسه طولانی شد. دیگر خبری از تردید یا شوکه ...

بچه‌ها فکر نمیکردم فیک جدید انقدر حمایت بشه ممنونم از همتون ...

پارت ۲ عشق شیرینزمان استراحت تموم شد و عکسبرداری دوباره با ه...

تو مال منی...p7

پرستارا اومدن رفتن. همه تعجب کرده بودن از این پدر. چه مرد مه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط