یک رومز
یک رومز
پارت«۳»
در اتاق راحت بودیم...ناگهان متوجه صداهای عجیبی شدیم
رفتیم و رفتیم اما...نقشه رو جا گذاشتیم
می دویدم و می دویدم
متوجه نبودم چه شده بود...
حتی مغزم نفهمیده بود چه شده
اما پاهایم خود به خود فرار میکردند
خسته بودم...خوابم میامد و یهو ....
غ*ش کردم...
ولی وقتی بیدار شدم هیچی یادم نمی امد...فقط می توانستم چیز نرمی را دور سرم حس کنم...بانداژ...بود
سرم گیج می رفت ...
شماره ۳ از پرسید: حالت خوبه؟
با صدایی ارام گفتم:
من کی هستم؟؟ اینجا کجاست؟ شما دو نفر کی هستید؟
شماره ۴ گفت
ماهم نمی دانیم کی هستیم... ولی میدونیم باید زودتر از اینجا برویم
مانده بودم چه بگویم
دنبالشان به راه افتادم ناگهان حس کردم تشنه ام...یادم افتاد آب دارم...
اما تا آب را در دستم گرفتم... صدایی آمد... دستم کشیده شد... فهمیدم شماره ۴ است
چون موجودی عجیب سیاه سفید با قیافه ای عجیب....
داشت دنبالمان میگشت
با چشمانی گشاد در اتاق نشسته بودم و فکر میکردم
پارت«۳»
در اتاق راحت بودیم...ناگهان متوجه صداهای عجیبی شدیم
رفتیم و رفتیم اما...نقشه رو جا گذاشتیم
می دویدم و می دویدم
متوجه نبودم چه شده بود...
حتی مغزم نفهمیده بود چه شده
اما پاهایم خود به خود فرار میکردند
خسته بودم...خوابم میامد و یهو ....
غ*ش کردم...
ولی وقتی بیدار شدم هیچی یادم نمی امد...فقط می توانستم چیز نرمی را دور سرم حس کنم...بانداژ...بود
سرم گیج می رفت ...
شماره ۳ از پرسید: حالت خوبه؟
با صدایی ارام گفتم:
من کی هستم؟؟ اینجا کجاست؟ شما دو نفر کی هستید؟
شماره ۴ گفت
ماهم نمی دانیم کی هستیم... ولی میدونیم باید زودتر از اینجا برویم
مانده بودم چه بگویم
دنبالشان به راه افتادم ناگهان حس کردم تشنه ام...یادم افتاد آب دارم...
اما تا آب را در دستم گرفتم... صدایی آمد... دستم کشیده شد... فهمیدم شماره ۴ است
چون موجودی عجیب سیاه سفید با قیافه ای عجیب....
داشت دنبالمان میگشت
با چشمانی گشاد در اتاق نشسته بودم و فکر میکردم
- ۱.۵k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط