قلدر مدرسه(part 6)
قلدر مدرسه(part 6)
ویو یوری:
و درو ی خانوم باز کردو ی مرد هم اومد فک کنم اون دوست بابام باشه سلام کردیم و رفتیم داخل که ی پسری هم اومد پیش ما به قیافش دقت کردم اون اون..یونگیه
پ/ش:آمم اتفاقی افتاده شما دارین با تعجب بهم نگا می کنید
یونگی:همکلاسیمه
پ/ش:واقعا چه خوب پس همدیگرو میشناسید
یوری:آره
و نشستیم و ی قهوه خوردیم که پدر یونگی گفت
پ/ش:خب بچه ها اسمتون چیه(با یوری و سونگه)
یوری:من یوری هستم
سونگ:منم سونگ
پ/ش:چه اسم های قشنگی
یوری و سونگ:ممنون
پ/ش:خب کدومتون بزرگ تره
سونگ:من ۱۹ سالمه و یوری ۱۸
پ/ش:آها پس هم سن یونگی هستی..خب بهتره با یونگی برید اتاقش شما باهم حرف بزنید و ماهم باهم خب..یونگی یوری و سونگو به اتاقت راهنمایی کن
یونگی:چشم(سرد)
و داشتیم می رفتیم سمت اتاق یونگی رسیدیم اون هم درو واسمون باز کرد
و رفتیم تو تم اتاقش سیاه و سفید بود
و تابلو های سیاه و چندتا از عکس های خودش هم توی دیوار بود و گفت
یونگی:بشینید روی تختم
و منم سونگ نشستیم
یونگی:خب گفتی اسمت سونگه
سونگ:آره
یونگی:چند سالته
سونگ:چیکار داری من چند سالمه آخه
یونگی:خب بابا نخواستیم
یوری:۱۹
یونگی:پس هم سن منی
سونگ:اهوم
یونگی:خب تو چیکار میکنی خانوم کوچولو
یوری:بهم نگو خانم کوچولو
یونگی:باشه خانوم کوچولو
یوری:خوشت میاد منم بهت بگم آقای گوجه
سونگ:(خنده)
یونگی:هر هر هر
و بعد از ۱۰ دقیقه ی پیام واسم اومد
سونگ:کیه
دیدم کامبوکسو هستش(این اسمو من از فیلم قهرمان عجیب من پیدا کردم فیلم قشنگیه برید نگا کنید کره ای ها)
کامبوکسو:سلام یوری چطوری
یوری:سلام ممنون تو خوبی
کامبوکسو:مرسی ببخشید مزاحم شدم
یوری:نه این چه حرفیه...کارم داشتی شمارمو از کجا اوردی
که یونگی گفت
یونگی:کیه بهت پیام داده
یوری:کامبوکسو
یونگی:چرا؟!چی میگه
یوری:هنوز فقط سلام خوبی
یونگی:آمم می تونیم منو سونگ هم به پیامتون نگا کنیم
یوری:اگه حرفه اضافه نزنید باشه
سونگ و یونگی:باشه
و اومدن پیشم و چت
کامبوکسو:شمارتو از میا گرفتم...و می خواستم بگم که من اون سوال هایی که استاد توی تخته داده بودو ننوشتم میشه فردا بهم بدی بنویسم
یوری:باشع..میدم فردا بنویسی
کامبوکسو:ممنون من دیگه میرم باییی
یوری:بای
و چت تمام شد
یونگی:عجب تنبلیه چرا خودش ننوشت
یوری:توهم ننوشته بودی منم بهت کمک کردم مدیونه منی
سونگ:کی به کی میگه
که در خورد تق تق
یونگی:کیه
م/ش:بچه بیاین شام
یونگی:باشه العان میایم
و رفتیم پایین شام خوردین و یکم میوه و شیرینی بعد رفتیم خونه من لباسامو عوض کردم و روتین پوستیمو انجام دادم و گرفتم خوابیدم.
بچه من دیگه حوصله نوشتم ندارم خب ویو یونگی هم مثل یوری بود خب اونم ی چیز تصور کنید باشه. و می دونم این پارت افتضاح شد چون چیزی به ذهنم نرسید بخدا ولی نظر بدین اگه دوس داشتین بنویسین عالی ولی اگه خوشتون نیومد بنویسید بد
لطفا نظره واقعیتونو بنویسید
بوس بوس بای بای💋💗🍓🥹
ویو یوری:
و درو ی خانوم باز کردو ی مرد هم اومد فک کنم اون دوست بابام باشه سلام کردیم و رفتیم داخل که ی پسری هم اومد پیش ما به قیافش دقت کردم اون اون..یونگیه
پ/ش:آمم اتفاقی افتاده شما دارین با تعجب بهم نگا می کنید
یونگی:همکلاسیمه
پ/ش:واقعا چه خوب پس همدیگرو میشناسید
یوری:آره
و نشستیم و ی قهوه خوردیم که پدر یونگی گفت
پ/ش:خب بچه ها اسمتون چیه(با یوری و سونگه)
یوری:من یوری هستم
سونگ:منم سونگ
پ/ش:چه اسم های قشنگی
یوری و سونگ:ممنون
پ/ش:خب کدومتون بزرگ تره
سونگ:من ۱۹ سالمه و یوری ۱۸
پ/ش:آها پس هم سن یونگی هستی..خب بهتره با یونگی برید اتاقش شما باهم حرف بزنید و ماهم باهم خب..یونگی یوری و سونگو به اتاقت راهنمایی کن
یونگی:چشم(سرد)
و داشتیم می رفتیم سمت اتاق یونگی رسیدیم اون هم درو واسمون باز کرد
و رفتیم تو تم اتاقش سیاه و سفید بود
و تابلو های سیاه و چندتا از عکس های خودش هم توی دیوار بود و گفت
یونگی:بشینید روی تختم
و منم سونگ نشستیم
یونگی:خب گفتی اسمت سونگه
سونگ:آره
یونگی:چند سالته
سونگ:چیکار داری من چند سالمه آخه
یونگی:خب بابا نخواستیم
یوری:۱۹
یونگی:پس هم سن منی
سونگ:اهوم
یونگی:خب تو چیکار میکنی خانوم کوچولو
یوری:بهم نگو خانم کوچولو
یونگی:باشه خانوم کوچولو
یوری:خوشت میاد منم بهت بگم آقای گوجه
سونگ:(خنده)
یونگی:هر هر هر
و بعد از ۱۰ دقیقه ی پیام واسم اومد
سونگ:کیه
دیدم کامبوکسو هستش(این اسمو من از فیلم قهرمان عجیب من پیدا کردم فیلم قشنگیه برید نگا کنید کره ای ها)
کامبوکسو:سلام یوری چطوری
یوری:سلام ممنون تو خوبی
کامبوکسو:مرسی ببخشید مزاحم شدم
یوری:نه این چه حرفیه...کارم داشتی شمارمو از کجا اوردی
که یونگی گفت
یونگی:کیه بهت پیام داده
یوری:کامبوکسو
یونگی:چرا؟!چی میگه
یوری:هنوز فقط سلام خوبی
یونگی:آمم می تونیم منو سونگ هم به پیامتون نگا کنیم
یوری:اگه حرفه اضافه نزنید باشه
سونگ و یونگی:باشه
و اومدن پیشم و چت
کامبوکسو:شمارتو از میا گرفتم...و می خواستم بگم که من اون سوال هایی که استاد توی تخته داده بودو ننوشتم میشه فردا بهم بدی بنویسم
یوری:باشع..میدم فردا بنویسی
کامبوکسو:ممنون من دیگه میرم باییی
یوری:بای
و چت تمام شد
یونگی:عجب تنبلیه چرا خودش ننوشت
یوری:توهم ننوشته بودی منم بهت کمک کردم مدیونه منی
سونگ:کی به کی میگه
که در خورد تق تق
یونگی:کیه
م/ش:بچه بیاین شام
یونگی:باشه العان میایم
و رفتیم پایین شام خوردین و یکم میوه و شیرینی بعد رفتیم خونه من لباسامو عوض کردم و روتین پوستیمو انجام دادم و گرفتم خوابیدم.
بچه من دیگه حوصله نوشتم ندارم خب ویو یونگی هم مثل یوری بود خب اونم ی چیز تصور کنید باشه. و می دونم این پارت افتضاح شد چون چیزی به ذهنم نرسید بخدا ولی نظر بدین اگه دوس داشتین بنویسین عالی ولی اگه خوشتون نیومد بنویسید بد
لطفا نظره واقعیتونو بنویسید
بوس بوس بای بای💋💗🍓🥹
- ۲.۱k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط