{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم
دلِ سر گشته یِ من کرده هوایت چه کنم

دلِ پاکِ تو مرا کرده چنین زار و فسون
شده آرامش من زنگ صدایت چه کنم

تو پُر از خاطره ای بودنِ تو حقِ من است
تو بگو با غمِ این خاطره هایت چه کنم

با خیالِ تو شبم چون شبِ یلداست هنوز
بی حضورِ تو و آن شان و صفایت چه کنم

گر چه دوری زِ بَرم یادِ تو همراهِ من است
با چنین روز و شب و فاصله هایت چه کنم...
دیدگاه ها (۹)

عاشقت هستم تو ای معبــود من                  عشق تو  تاری بو...

ای یار ترمه پوش ، غزل ها فدایتان!آیا وکیلم عشق بریزم به پایت...

شهر عشق از دور دست زیبا و نامش دل فریبچون بدان وارد شوی نحسی...

خواستم عاشق بی‌نام‌ونشانت باشمنگرانم نشوی تا نگرانت باشمگم ش...

از این غمِ پنهانِ جگر سوز چه گویمچون دانه ی افتاده به مرداب،...

آسمان ابریست از آفاق چشمانم بپرسابر بارانیست از اشک چو باران...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط