انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست
انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست
دیدمش لبخند او از ماتمم گیرا ترَست
من خود آزارم وَ میخواهم فقط غمگین شوم
پس نگو میخواهیَم چون گوش من دیگر کرَست
با ولع میبوسی اش از قصه ات کم میشوم
پای من میلرزد وُ از غصه ها خم میشوم
من خود آزارم تو را با او تجسّم میکنم
قلب من میسوزد وُ هم بستر غم میشوم
در دلِ خونم به او حق داده ام، سهمش تویی
مهربان با من نشو، کابوس بی رحمم تویی
میروم در گوشه ای ازعشق ِ تو زاری کنم
باز با تصویر ِتو هرشب خود آزاری کنم
انتخابت را بکن، با او برو، رویای من
فرصتی دیگر بده، تا من فداکاری کنم.
دیدمش لبخند او از ماتمم گیرا ترَست
من خود آزارم وَ میخواهم فقط غمگین شوم
پس نگو میخواهیَم چون گوش من دیگر کرَست
با ولع میبوسی اش از قصه ات کم میشوم
پای من میلرزد وُ از غصه ها خم میشوم
من خود آزارم تو را با او تجسّم میکنم
قلب من میسوزد وُ هم بستر غم میشوم
در دلِ خونم به او حق داده ام، سهمش تویی
مهربان با من نشو، کابوس بی رحمم تویی
میروم در گوشه ای ازعشق ِ تو زاری کنم
باز با تصویر ِتو هرشب خود آزاری کنم
انتخابت را بکن، با او برو، رویای من
فرصتی دیگر بده، تا من فداکاری کنم.
- ۳۴۹
- ۲۸ آبان ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط