{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست 

انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست 
دیدمش لبخند او از ماتمم گیرا ترَست 

من خود آزارم وَ می خواهم فقط غمگین شوم 
پس نگو می خواهیَم چون گوش من دیگر کرَست

با ولع می بوسی اش از قصه ات کم می شوم 
پای من می لرزد وُ از غصه ها خم می شوم 

من خود آزارم تو را با او تجسّم می کنم 
قلب من می سوزد وُ هم بستر غم می شوم 

در دل ِ خونم به او حق داده ام، سهمش تویی
مهربان با من نشو، کابوس بی رحمش تویی

از نگاهش خوانده ام با بوسه ات دیوانه شد...
در دل ِ بی رحم جنگل ، علت وهمش تویی

می روم در گوشه ای ازعشق ِ تو زاری کنم 
باز با تصویر ِ او هرشب خود آزاری کنم 

انتخابت را بکن، با او برو، رویای من 
فرصتی دیگر بده تا من فدا کاری کنم .....
_________________________________
دیدگاه ها (۱)

انتخابت را بکن ، با او برو، از من سر َست دیدمش لبخند او از م...

انتخابت را بکن با او برو از من سر استدیدمش لبخند او از ماتمم...

رفتن بعضی آدم‌ها، شبیه زخمی است که نه خوب می‌شود، نه از بین ...

داستان کوتاه انفجار بزرگ اثر هوشنگ گلشیری<دنباله دار >داستان...

#پارت هفتادوپنجمنازنین : سوالی حاجیه رو نگاه کردم حاجی متوجه...

کلام دکتر شریعتی در اوصاف وقایع روز عاشورا......شب عاشورا ب...

جعفر درویشیان شاعر کرمانشاهی

چند پارتی (وقتی خون اشامه و....) پارت ۲ (آخر)

امروز ۱۶ مهر هستششاید برای همه یه روز عادی توی ماه اول فصل س...

حوصله خواندن ندارمحوصله نوشتن هم ندارماین همه دلتنگی دیگر نه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط