{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بُوَد که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟

بُوَد که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟
ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟

بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم
ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را

ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من
ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را

کِی ام مجال کنار تو دست خواهد داد
که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را

مباد روزی چشم من ای چراغ امید
که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را

دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود
مگر صبا برساند به من هوای تو را

چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان
که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را

ز روی خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من
که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را

سزای خوبی تو بر نیامد از دستم
زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را

به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم
کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را

به پایداری آن عشق سربلند،قسم
که سایه ی تو به سر می برد وفای تو را
دیدگاه ها (۰)

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

آقای - خوبی - هاسلام آقای مهربون ای خوشا روزا که ما معشوق را...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

عاشقانه های شبنم

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط