ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ

ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ
نجات دهنده
p⁸

"ویو نویسنده"
جیمین پاشد و دستش رو توی جیبش گذاشت تا باحال به نظر بیاد😂
قدم برداشت سمت لیدا و کنارش وایساد و دستش رو روی لبه ی بلند پرتگاه گذاشت(امیدوارم فهمیده باشین😶)

جیمین:لیدا جون

لیدا:...

جیمین:یعنی انقدر ازم عصبی هستی

لیدا:بنظر خودت من رابطه دوستی رو به عشق و عاشقی میکشوندم تو عصبی نمیشدی

جیمین:بیبی خوشحالم میشدم

لیدا از کلمه ی بیبی خیلی تعجب کرد

جیمین قدم هاش رو نزدیک تر به لیدا کرد

با دوتا دستاش صورت لیدا رو قاب کرد و آروم لب هاش رو نزدیک لیدا کرد

لیدا تویه تعجب بود باورش نمیشد یه روز بهترین دوستش یعنی جیمین عاشقش میشه و بوسش میکنه

همه:(شروع کردن به دست زدن)

لیدا و جیمین:(تعجب)

ا.ت:بلاخره لیدای گنگ به عاشقانه تبدیل شد

لیدا:ا.ت دالغاز خفه(گنگ)

جیمین:از این به بعد نمیخوام گنگ باشی

لیدا:...بیلاخ طلایی تقدیم به پارک جیمین👍

همه:(خنده)

جیمین:هعییی مردم دوست دختر دارم ماهم داریم

لیدا:کی گفت من جوابم آرس

جیمین:😐

لیدا:آرس

همه:لیلیلیلیلی
ا.ت:کل بکشین

لیدا:ا.ت خفه(خنده)

ا.ت:(خنده)

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

ادامه سناریو

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 5 | یک قدم نزدیک‌ترروزهای بعد، چیزی بین ا/ت و جیم...

ریاکشن پارت ۲

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

پارت آخر

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط