نجات دهنده
ʀᴇᴅᴇᴇᴍᴇʀ
نجات دهنده
p¹⁰
نامجون:خب حالا چیکار کنیم؟...
جیمین:من میگم بریم کلا پایین یه جای دیگه
نامجون:آره
دست تو دست هم همگی رفتیم پایین
اینجوری:
کوک و ا.ت-تهیونگ و لارا-یونگی و هانول-نونا و سولی-یونا و نامجون-جیهوپ و جین-جیمین لیدا-سوهو هم تنها موند(سوهو تنها😂)
"ادامه"
آروم رفتیم پایین پشت هم
...
وارد باشگاه مدرسه رفتیم که صدایی و چیزی حس کردم
ا.ت:بچه ها یه صدایی میاد
کوک:چی؟
ا.ت:یه صدای خش خش...چی خش خش؟؟؟
برقای باشگاه روشن شد که از جماعتی از زامبی ها روبرو شدیم
ا.ت:فرار کنید(بلند و داد)
همه ی ماها وارد اتاق وسایل بازی شدیم و قفلش کردیم و درو گرفتیم
یونا:وای خدایا ترسیدم
نامجون:من فکر کردم اینجا دیگه کسی نیست
...:سلام
همه:(جیغ)
...:بابا نترسین منم
جیمین:تو دیگه کی هستی
ا.ت:دو هیون
دو هیون:اومم سلام بر ا.ت گرل
ا.ت:اسم منو رو اون زبون کثیفت نیار
کوک:ا.ت این کیه؟
دو هیون:پس مجنون ماهم اینجاس
کوک:ا.ت میشه بگی این کیه
ا.ت:اکسم که خیانت کرد یا به دختره دیدمش
کوک:این دوست پسر سابقت هست
ا.ت:اهوم
دو هیون:ا.ت چه خبر؟از زندیگیه کثیفت چه خبر؟(پوزخند)
کوک:درست باهاش صحبت کن
دو هیون:اومم یادم رفت ددیش عصبی م...
کوک نزاشت دو هیون حرف بزنه که کوک یه مشت نثارش کرد
کوک:یادت باشه به اموال من نزدیک بشی یه مشت دیگه نثارت میکنم(داد و عصبی)
ا.ت:کوک آروم باش
کوک:میشه خصوصی اون پشت باهات حرف بزنم(عصبی)
جیمین:کوک آروم باشیا
کوک:آرومم
مچ دستم رو سفت گرفت و برد داخل اون یکی اتاق که داخلش بود(یعنی اتاق وسایل یه اتاق دیگه هم داشت😂)
بردم داخلش و لب زد:
کوک:تو چرا هیچوقت نگفتی دوست پسر داری؟(عصبی)
ا.ت:سابق رو یادت رفت بگی
کوک:تو یعنی باهاش...
ا.ت:کوک فکر کن تو خودت باکره بودنم رو گرفتی...
کوک عصبی دستش رو داخل موهاش برد
دوباره سمتم برگشت که...
نجات دهنده
p¹⁰
نامجون:خب حالا چیکار کنیم؟...
جیمین:من میگم بریم کلا پایین یه جای دیگه
نامجون:آره
دست تو دست هم همگی رفتیم پایین
اینجوری:
کوک و ا.ت-تهیونگ و لارا-یونگی و هانول-نونا و سولی-یونا و نامجون-جیهوپ و جین-جیمین لیدا-سوهو هم تنها موند(سوهو تنها😂)
"ادامه"
آروم رفتیم پایین پشت هم
...
وارد باشگاه مدرسه رفتیم که صدایی و چیزی حس کردم
ا.ت:بچه ها یه صدایی میاد
کوک:چی؟
ا.ت:یه صدای خش خش...چی خش خش؟؟؟
برقای باشگاه روشن شد که از جماعتی از زامبی ها روبرو شدیم
ا.ت:فرار کنید(بلند و داد)
همه ی ماها وارد اتاق وسایل بازی شدیم و قفلش کردیم و درو گرفتیم
یونا:وای خدایا ترسیدم
نامجون:من فکر کردم اینجا دیگه کسی نیست
...:سلام
همه:(جیغ)
...:بابا نترسین منم
جیمین:تو دیگه کی هستی
ا.ت:دو هیون
دو هیون:اومم سلام بر ا.ت گرل
ا.ت:اسم منو رو اون زبون کثیفت نیار
کوک:ا.ت این کیه؟
دو هیون:پس مجنون ماهم اینجاس
کوک:ا.ت میشه بگی این کیه
ا.ت:اکسم که خیانت کرد یا به دختره دیدمش
کوک:این دوست پسر سابقت هست
ا.ت:اهوم
دو هیون:ا.ت چه خبر؟از زندیگیه کثیفت چه خبر؟(پوزخند)
کوک:درست باهاش صحبت کن
دو هیون:اومم یادم رفت ددیش عصبی م...
کوک نزاشت دو هیون حرف بزنه که کوک یه مشت نثارش کرد
کوک:یادت باشه به اموال من نزدیک بشی یه مشت دیگه نثارت میکنم(داد و عصبی)
ا.ت:کوک آروم باش
کوک:میشه خصوصی اون پشت باهات حرف بزنم(عصبی)
جیمین:کوک آروم باشیا
کوک:آرومم
مچ دستم رو سفت گرفت و برد داخل اون یکی اتاق که داخلش بود(یعنی اتاق وسایل یه اتاق دیگه هم داشت😂)
بردم داخلش و لب زد:
کوک:تو چرا هیچوقت نگفتی دوست پسر داری؟(عصبی)
ا.ت:سابق رو یادت رفت بگی
کوک:تو یعنی باهاش...
ا.ت:کوک فکر کن تو خودت باکره بودنم رو گرفتی...
کوک عصبی دستش رو داخل موهاش برد
دوباره سمتم برگشت که...
- ۲۸۲
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط